زمن مپرس که عمری چه کار می کردم/ از حاج غاتمرضا سازگاز (میثم)


زمن مپرس که عمری چه کار می کردم
گنه به محضر پروردگار می کردم

بیا و آبرویم را بخر که بین همه
به دوستیِّ شما افتخار می کردم

چو شمع سوخته در محفل محبّت تو
سرشک دیده ی خود را نثار می کردم

یه یاد گلشن روی تو فصل هر پاییز
خزانِ باغ دلم را بهار می کردم

طلوع ماه محرّم غم نهانم را
به جامه ی سهم آشکار می کردم

برای سجده زدوران خردسالی خویش
همیشه خاک تو را اختیار می کردم

زکودکی چو نگاهم به آب می افتاد
سلامت از جگر داغ دار می کردم

اگر حرام نبود ای شهید ماه حرام
به یاد تشنگی ات انتحار می کردم

چو کودکی که به سوی پدر پناه برد
به دامن تو زدوزخ فرار می کردم

به شوق دیدن ماه رخت به بستر مرگ
همیشه آرزوی احتضار می کردم

از آن تخلّص خود را نهاده ام «میثم»
که وصف منقبت هشت و چار می کردم


غلام سیاه چهرۀ، امام حسین عليه السلام/ از ناعمی

من بیرقرا غلامم شاهلارشاهی شاهیمدی
دلبستهی امامم شاهلار شاهی شاهیمدی
ئولسمدهدیلیمدهازبرحُسیندی- دنیاوعقبادهرهبرحسیندی

گرچه سیزون گؤزوزده بیرعبد احقرم من
وار بیــرمقامیـم امّـا دنیایه ویرمرم من
فخریـم بـودور عزیز زهرایه نوکرم من
عبد نکو مرامم شاهلار شاهی شاهیمدی

شه مقدمینده نوکرخوشدورکی تپراقاولسون
الله دئیـن کمالـه دنیـاده مصـداق اولـسون
محشر گونونـده بلکه قاره ئوزی آغ اولسون
محتاج ذوالکرامم شاهلار شاهی شاهیمدی

ای قـوم بیوفایـان ای لشکـر شقــاوت
یوخ منده گر لیاقت شاهیمده وار شرافت
حقدن عنایت اولسا درک ایلرم شهـادت
مست صفای جامم شاهلار شاهی شاهیمدی

تنـدن فنـا لبـاسین عشقیله سویموشام من
مردانـه شـه یولوندا بو جانه دویموشام من
عهد اوسته نقدِ جانی بوچولده قویموشام من
سردادهی قیامم شاهلار شاهی شاهیمدی

شرم ائتمدوز قوناقـه چکـدوز ستمله شمشیر
عصرین امامیدور بو ای اهـل ظلـم و تـزویر
قلبوزده یـوخدی ایمان واردور دیلوزده تکبیر
مبهوت اهل شامم شاهلار شاهی شاهیمدی


كربلا زمزمه سي

دفن شهداء / از حاج غلامرضا سازگار(میثم)

بنی اسد متحیّر، ستاده‌اید همه

چرا به بحر تفکر فتاده‌اید همه

برای دفن شهیدان کربلا، زن و مرد

ز خانه سر به بیابان نهاده‌اید همه

کسی نبود که رو سوی این دیار نهد

خـدا تمـام شما را جـزای خیر دهد

بنی اسد نگرید این خجسته تنها را

ستارگان زمین، ماه انجمن‌ها را

نصیبتان شده قدر و سعادتی امروز

شما به خاک سپارید این بدن‌ها را

به هـر بدن که رسیدید احترام کنید

به زخم‌ نیزه و شمشیرها سلام کنید

بنی اسد تن انصار رو به‌ روی شماست

که دفن پیکرشان، جمله آرزوی شماست

کمک کنید در این سرزمین پیمبر را

نگاه مادر ما فاطمه به سوی شماست

اگـر شمـا، نشناسید این بدن‌ها را

معرّفی کنم، این پاره پاره تن‌ها را

بنی اسد همه رو سوی قتلگاه کنید

به پیکری که بوَد غرق خون نگاه کنید

به مصحفی که شده آیه‌آیه گریه کنید

ز آه خود، رخ خورشید را سیاه کنید

تنی کـه ریخته از هم چگونه بردارید

کمک کنید، که یک قطعه بوریا آرید

بنی اسد تن پاک برادرم اینجاست

که عضوعضو وجودش ز هم جداست جداست

هر آنکه دید ورا گفت این رسول خداست

کمک کنید که این جان سیدالشهداست

دل حسین نـه تنها گسسته از داغش

پس از پدر کمر من شکسته از داغش

بنی اسد نگهم بر دو شاخۀ یاس است

بر آن نشانه لب‌های سیّدالناس است

به احترام بگیرید هر دو را سردست

ادب‌کنیدکه این دست‌های عباس است

نه دست مانده به جسم مطهرش نه سری

خــدا بـه مـادرش ام البنین کند نظری

بنی اسد گل صدپاره‌ای، در این چمن است

شهید بی زرهی، پاره‌پاره پیرهن است

ادب کنید که این ماه سیزده ساله

پسرعموی عزیزم، سلالۀ حسن است

به تیر و نیزه تن پاره‌پاره‌اش سپر است

ز حلقه‌های زره، زخم‌هاش بیشتر است

بنی اسد بدنی پشت خیمه مدفون است

دل رباب و دل فاطمه بر او خون است

مزار اوست همان روی سینۀ پدرش

ز خون او گل روی حسین گلگون است

هنوز هست به سوی حسین دیدۀ او

سـلام «میثم» بــر حنجـر بریـدۀ او

قتلگاه / ازکلامی زنجانی

دولانور علی قیزی مقتلی قان ایچنده بیر بدن آختارور
یولون اوسته قافله لنگ اولوب باجی قارداشا كفن آختارور

الی باشدا دورت طرفه قاچور قییدور چوخور یره باش ورور
بو نه یردی دخت ابوتراب قدمین ترابه یواش ورور
یادینا او صحنه دوشوبدی كه هامی بیر یارالیه داش ورور
پوزولوبدی گلشن آرزو گُلی بلبل چمن آختارور

دیور ا... عزّت هماسینون ندن آشیانه سی قالمیوب
قولی باغلی قوشلارینون ایوی تالانوبدی لانه سی قالمیوب
سویولوب وجودی حسینیمون باشی یوخ نشانه سی قالمیوب
گورورم هرایه آنام گلوب اودا قانلی پیرهن آختارور

یورولوب اوتوردی یره دیدی آلوب عطرون اودلانورام حسین
بو قدر كه داش توكولوب بورا گئچه بولمورم یانورام حسین
بدنون نماسی پوزولسادا گینه من سنی تانورام حسین
منی سن چاغور یریوی باجون ایتیرور دوباره دن آختارور

حركت زمانی غم اهلینه یارانوبدی غصّه لی منظره
اوزینی چمنده هر عندلیب یتوروبدی بیر گل پرپره
آنالار سرود وداع اوخور بیری قاسمه بیری اكبره
ایله بول رباب ایتوروب اوزون الی باشدا سودامن آختارور

اسرای خسته ی نینوا هامی دلده آه و نوا گیدور
آنادی باشندا قرا گیدور باجیدی اوركده یارا گیدور
دوزولوب نظامه كجاوه لر شهدا قالور اسرا گیدور
دولودی اوركلری دردیلن ولی خلوتْ انجمن آختارور

گیدوری سكینه یواش یواش یوزینون اوزین یووا علقمه
دیه شرح حالینی مو به مو سویانندا صاحب پرچمه
عمو جان دور اللریوه فدا كمك ایله غصّه لی عمّه مه
چاغیرور هرایه بیبیم سنی گوزی یولدادی گلن آختارور

اولوب اهل بیته زمانه تار حرمون سونوبدی چراغلاری
بالا قیزلار ایستوری ناقیه مینه لیك تیترور ایاقلاری
كیمه میهمان گیدور ای خدا گوزی یاشلی كوفه قوناقلاری
گوره سن مدینه هایاندادور گوزی زینبون وطن آختارور

شام غریبان /ازکلامی زنجانی

امشب به آسمان حرم یک ستاره نیست

جز صبر بر بنات علی راه چاره نیست

دیشب علی اکبراذان گفت در حرم

امشب موذن نبوی در مناره نیست

دیشب رقیه در بر ارباب نشسته بود

امشب به گوش نازک او گوشواره نیست

دیشب کشید یر سر قاسم سریه دست

امشب یتیم خویش ببیند دوباره نیست

دیشب به خیمه بود ابوالفضل پاسدار

امشب نگاهبان حرم آن سواره نیست

دیشب ز شیر خواره خجل بود مادرش

امشب علی کجاست که در گاهواره نیست

دیشب رباب شیر به پستان خود نداشت

امشب که شیر هست چرا شیر خواره نیست

داغی گذاشت تیر فلک بردل رباب

در سینه مخفی است غمش آشکاره نیست

گوید به فکر آب نباش اصغرم بیا

این ما و این فرات کسی در کناره نیست

زینب کنار خیمه سوزان نشسته است

در منظرش به جز بدن پاره پاره نیست

مانده به گوش صوت حسینش که رفت و گفت

در راه عشق حاجت هیچ استخاره نیست

زهرا عزا به منزل خولی گرفته است

بهر شهید بهتر از این یادواره نیست

کنج و تنور و راس حسین خاک بر سرم

کردم اشاره ای مگر اهل اشاره نیست

مرغان کربلا به شهیدان گریستند

بس کن "کلامیا"دلت از سنگ خاره نیست

 

وداع آخر /از ژولیده نیشابوری


اگرخواهی کنون بینی وفای دخترخود را

بریز پا‌ی مرکب‌ای پدرافکن سرخود را


نهان ازچشم طفلان آمدم گیرم سر راهت

که گیری در بغل یک بار دیگر دختر خود را


اگر نازی کند دختر،خریدارش بود بابا

بزرگی کن ببوس این دختر کوچکتر خود را


مرا یک حرف باشد باتو آن‌هم از عطش مردم

برو در علقمه فرمان بده آب آور خود را


بگهواره نظر انداختم دیدم بود خالی

کجا بردی نیاوردی علی اصغر خود را


به دنبال مسافر آب می پاشند،کو ابی؟

کنم ناچار دنبالت روان اشک تر خود را


لبم از تشنگی خشک است وجوهر در صدایم نیست

برو در علقمه فرمان بده آب آور خود را


میان خیمه می دیدم گلویت عمه می بوسید

مگر آماده کردی بهر خنجر حنجر خود را


منبع:کتاب محرم تا اربعین

اعلامیه پیشوای آزادگان/شاعرهادی


کلیم عشق منم طور کربلای من است

 ذبیح عشق منم قتلگه منای من است

 

عصا بدست گرفتن نه در خورد جنگی است

 کنونکه پیر شدم نیزهام عصای من است

 

زبهر سلطنت حق نمودهایم قیام

 شعار نصر من الله بر لوای من است

 

نوا و نغمة ان لم یکن لکم دین

 بلند تا بقیامت ز نینوای من است

 

برای ز ساحت من ننگ بیعت و ذلت

 حریر عز شرافت به تن قبای من است

 

مرام من همه آزادگی و آزادیست

 علو همت و مردانگی ندای من است

 

بیفکنند بدوشم قبای آزادی

 چه غم خورم که دمی خاک و خون ردای من است

 

ز فیض عشق من آزاده مرد تاریخم

 نگاهدار من آن یار با وفای من است

 

بزخم های دلم بوسه میزند پیکان

 طبیب دشمن و در تیروی دوای من است

 

به زندگان خود ناشناس و بدبینم

 که مرگ زندگی و عزت آشنای من است

 

بگوش جان شنوم نغمههای هادی را

 هر آنچه بشنوم آن وصف ماجرای من است

http://nikfetrat.blogfa.com/منبع؛

چشمه ی خون/ از حبیب ا... چایچیان(حسان)


از بسکه خورد بربدنش نیزه و خدنگ
شد پیکرش شکفته چو گلهای سرخ رنگ

از تیر غم چو ابر بهار آسمان گرفت
باران خون بگلشن او داد آب و رنگ

هر دم به یک طرف بدنش داشت گردشی
تاچرخ بر نشانه زند تیر بی درنگ

می جست راه ترک قفس مرغ جان او
تیر بلا ز بسکه نمود آشیانه تنگ

لبریز شد چو از بدنش چشمه های خون
برگرد او بچید فلک ظالمانه سنگ

پوشیده شد عذار حسین از غبار خون
آئینه جمال خدائی گرفت زنگ

قرآنیان به پیکر قرآن کشیده تیغ
اسلامیان گرفته عجب شیوة فرنگ

دشمن در انتظار و مهیای غارت است
تاگوشوار و معجری آرد مگر به چنگ

بر شد حرم ز غلغلة وا محمدا
شد هم صدا بزینب غمدیده طبل جنگ

طبع حسان چگونه دهد شرح ماجرا
اینجا که پای فکر سبک سیر گشته لنگ

قتلگاه / از کلامی زنجانی

چوله طوفان دوشدي،حسين آتدان دوشدي
بو مقتل اطرافين،دولانما زينب
دينه ايواي قارداش،خيامه گئت بير باش
گلر ايندي قاتل،دايانما زينب

قان آخور آلنيمدان،دگوب بيرداش الان
گوزوم گورمور زينب،باخام اوضاعه
قره يللر اسدي،حسينون بيكسدي
سينم اوسته قاتل،چيخار الساعه
دئنن آل طه،دئسونلر يا زهرا
ئوزون اول سسلن،اوتانما زينب

حاليما چوخ باخما،قانيم زلفه ياخما
باشون گوزله آچما،باخور نامحرم
نه علمداريم وار،نه ده غمخواريم وار
اوياندامشك آغلور،بوياندا پرچم
باجي امنيت يوخ،بولاردا غيرت يوخ
آتيللار داش تئز گيت،يوبانما زينب

من اوشاهم باجي،قاندي باشيم تاجي
خيام اجلاليم،يانار چوللرده
باشا سن سال قاره،توسل قيل ياره
منيم قانلي باشيم،قالار اللرده
گلر ايندي جلاد،ايدر طوفان بيداد
اقلا سن قانه،بويانما زينب

منيم عباسيم يوخ،علمداريم سن سن
هواداريم سن سن،باجي صبر ايله
اوخياندا باشيم،جدالرده قرآن
سنه جانيم قربان،باجي صبر ايله
هارا گئتسم مهمان،باجيم چيخماز ياددان
داليمجا سرگردان،دولانما زينب

دوشه جاق غارتده،بلالره باشون
باجيم سيل گوز ياشون،منيم غمخواريم
آليشاندا خيمه،وفا رختين سويما
مواظب اول قويما،يانا بيماريم
بالالاره تاپشور،اوزاق گزسون اوتدان
همان اوتدا گوزله سن يانما زينب

گوردی قدسیان جان ویرور حسین/ از سیدرضا حسینی

گوردی قدسیان جان ویرور حسین، گیزل‌نیر نفس تازه قان گلیر
العطش دیور شاه مشرقین اوخ ویران گیدور داش ویران گلور

گوردی قدسیان جان ویرور حسین، گیزل‌نیر نفس تازه قان گلیر
العطش دیور شاه مشرقین اوخ ویران گیدور داش ویران گلور
دسته دسته نیزه وران گئدیر، ائیله‌ییب هجوم اوخ آتان گلیر
 
بیر نفر دیمور بو کومکسیزی بیر بئله جماعـ‌ت نــد‌ن ویرور
نه گناهی وار بو اوغولسوزون ، اشقییای  دور و زمن ویرور
قربتا" الـی‌الله خیالـی وار، هر گلــ‌ن ویرور هـر گئــدن ویرور
العطش دیور شاه مشرقیین، اوخ ویران گئدیر، داش وران گلیر
 
بیـر سپهــریـدی قانلی پیکــر‌ی، وار یـارالاریلـه کـواکبــی
بیر یارالی قیرخ مین نفر قوشون، گر بو  مطلبین وار تناسبی
ویرمــاق اوستــه وحشی عر‌بلرین، بیربیرینـه واردور تعاقبی
ویرموری امـان قوم کوفییان، حرم‌له گئد‌نده سنان گلیر
 
شام وکوفه‌نین قان توکنلری  دور و برده چون حلقه‌ی  نگین
بیر یارالینین  دوره‌سین آلیب، دیلده  اوقتلو، الده تیغ کین
بو  هجومه وسعت ویریر مگر، قطعه قطعه بیر جسم  ناز‌نین
علتی بودور منتظر دوروب، شامییان گئد‌یر، کوفییان گلیر
 
جدّی خاتم‌الانبیا ائد‌ر، باشی اوسته قرآن تلاو‌تی
نه فلک ده افلاکییان گورور، کربلاده برپا قیامتی
رسمدیر کی اوغلی اولنلره، هر گلن وئریر باش سلامتی
وئرمگه تسلّی پیمبره، خلدییان گئدیر، قدسییان گلیر
 
فاطمه آچیب باشینی گلیر، اوغلونون سیله قانلی گوز یاشین
قتلگهده امّا دورانموری، چون گورور کسیر شمر اوغول باشین
خیمدنده  زلفین یوزه سالیب، گورمه‌گه گلیر باجی قارداشین
قتلگهده وار چوخ گلیب گئد‌ن، زلف آچان گئدیر، باش آچان گلیر
 
فاطمه قیزی زینبین آلیب، دوره‌سین بلا مثل  دایره
وامحمدا دیلده گه قاچار، قارداشی حسین جان ویر‌ن یره
گه گلیر خیام امامته ، خیردا قیزلارا  تسلیت وئره
گئتم‌گی حزین، گلمگی غمین، باغری قان گئدیر، خونفشان گلیر
 
خیمه لر‌د‌ن علیا مکرمه، قتلگاهه بیر باش اولور روان
باشدا اللـری، یوزده زوفلری، روحی مضطرب، جسمی ناتوان
قارداشا حمایت  اید‌نمیری، امر ایدیر قییت شاه  انس و جان
سرزنان قویور خیمه‌گاهه یوز، ناتوان گئدیر، سرز‌نان گلیر
 
مختلف خیالیله چوخلارێ ، ائیلیری تر‌دد او مقتله
قبض روحه عزرائیل آختاریر، سالیم عضوینی سالماغا اله
زینبی گلیر جانفشانلیقا ، کسمه‌گه باشین شمر و حرمله
عرصه  قیامتدی قتلگه، جانفشان گئدیر، جانستان گلیر
 
 وار حسین عزاخانه‌سینده چوخ، شوکت و جلال، عز‌ت و شر‌ف
ظلمدیر حسینی اوز عمرینی، اوزگه یئرده هر کس ائده تلف
باطنن ملکل‌ر  نزول ائد‌ر، کسب فیضه بو بزمه صف ‌به صف
ظاهر‌ن گوره‌ر بوردا  اگلشن ، روضه‌خوان گئدیر، نوحه‌خوان گلیر


نیلدون بی کس بابامی هاردا سالدون ذوالجناح/ از مرحوم کریم صافی

بو نه عالمدور ندن بو حاله قالدون ذوالجناح

نیلدون بی کس بابامی هاردا سالدون ذوالجناح


کاکل و یالون ندن آغشته ی خون ایتمیسن

چشمه ی چشمون بسان رود جیحون ایتموسن

قرخادین پرده نشین لیلانی مجنون ایتمیسن

نیلدون بی کس بابامی هاردا سالدون ذوالجناح


اوزگه بیر حالیله سن ای بادپیما گلموسن

گوزده یاش دلده نوای واحسینا گلموسن

هانسی دسته ایچره قویدون شاهی تنها گلموسن

نیلدون بی کس بابامی هاردا سالدون ذوالجناح


بو نچه ساعتده نچه یول او شاه تاجدار

خیمیه گلدی دوباره قیلدی عزم کارزار

گلمیوب علت ندور بو دفعه باشیندا نه وار

نیلدون بی کس بابامی هاردا سالدون ذوالجناح


آرتیرور بو حالتون قلبیمده هرآن اضطراب

نه قرار و هوش وار نه صبر و طاقت وار نه تاب

اوز یرینده نه جلو نه ترک زین وار نه رکاب

نیلدون بی کس بابامی هاردا سالدون ذوالجناح


من دوتوم نه احترام حق دی نه مهمانیدی

نه آناسی فاطمه نه زاده ی عمرانیدی

دی گوروم سو ویردیلر آخر بابام عطشانیدی

نیلدون بی کس بابامی هاردا سالدون ذوالجناح


اولما جسمین پایمال تیغ و پیکان گورموسن

پیکر مجروحینی مصباح میدان گورموسن

اوز گوزونله سن مگر آلقانه غلطان گورموسن

نیلدون بی کس بابامی هاردا سالدون ذوالجناح


خوش سسون بیر آن ویروردی آل طاهایه نوید

چون امید وصلیله مسروریدی هر ناامید

یوخسا بو دفعه ایدوبلر شاهیده دشمن شهید

نیلدون بی کس بابامی هاردا سالدون ذوالجناح


ای آدی وحشی اوزی انسان کیمی احبابه رام

انتظارون چوخ چکر دیله سنون اهل خیام

بولمورم نولموش گلوبسن بیله برگشته لجام

نیلدون بی کس بابامی هاردا سالدون ذوالجناح


آغلا فریاد ایله صافی گلمسون هرگز عجب

اولدی بو شیرین کلامه شور گوزیاشین سبب

دی دیسونله اهل عاشورا بو ذکری روز و شب

نیلدون بی کس بابامی هاردا سالدون ذوالجناح

 

اتمام حجت امام حسین(ع) در روز عاشورا از مرحوم ذهنی زاده و تائب

ای جماعت اهل عزت میل ذلت ایلمز               
آل  هاشم  زاده   سفیانه   بیعت ایلمز
                                      
ئولماقا خلق اولموش اولاد بشر تقدیردن          
مرگ ال چکمز گریبان جوان و پیردن
مرد استقبال ایدر مرگی دم شمشیردی          
اولماسا قتل و شهادت مرگه رغبت ایلمز

مرگدن نامرد عالمده هراس و باک ایدر   
مرد اولان قتل وشهات اوسته سینه چاک ایدر
آنینا ذلت توزی قونسا قانیله پاک  ایدر    
لمحه ای  بو  واجب  فوری ده  غفلت   ایلمز

بیز بنی هاشم دوشن گوندن یراوزره سایه میز 
باغلیوب شمشیربندیله قماطی دایه  میز
زین اشهب مهدیمیز خود و زره پیرایه میز 
جز رسوم جنگ هیچ بازی ده شرکت  ایلمز

بیز بنی هاشم که فخریه سیادتدور بیزه      
اولیندن  دینه  قربان اولماق  عادتدور بیزه
سروریت عالمه ذ اتی شرافتدور   بیزه       
بیزلره   اللهدن   اوزگه   سروریت  ایلمز

هر حمیده بیر صفاته اول و آخر بیزوخ          
هر خبائثدن  یگانه  طیب و طاهر بیزوخ
لا جرم هر جلوه گهده باطن و ظاهر بیزوخ        
بیز تجلی ایتمه ساق جلوه حقیقت ایلمز

قطره شیری که بیز میل ایلروخ پستاندن          
گوهر  سطوتدی  بیر دریای  بی پایاندن
چشمه دور جاری دل اوسته دیندن ایماندن         
کیم  دیر  بو  تربیت  ترفیع  رتبت ایلمز

هاشمی دور هاشمی خرد ایستوراولسون یا کبار  
خواه پیر سالخورده خواه طفل شیرخوار
هر بیری دعوا گونی مردانه مرد کارزار          
دشمنیله دولسا دنیا خوف و وحشت ایلمز

من حسین ابن علی ابن ابیطالب  اگر             
ایستسم  بیر  لمحه  ده  ای  فرقه  بیداد گر
آتش قهریم سیزی بالمره یاندیرماز مگر        
رحمیمیزدن  قهریمیز  هر چند سبقت  ایلمز

مرد قطعه قطعه دوغرانسادم شمشیریله        
سینه سی مخزن کیمی دولسا خدنگ و تیریله
دست خالی پنجه در پنجه آچاگر شیریله           
شیوه    نامردلردن   استعانت        ایلمز


ایتمه سم بو یولدا ترک سر مرامه یتمرم          
ساربانه  ویر  مال  بیعت  یزیده   ویرمرم
شامه ده  گتسه  باشیم ذلتله شامه گتمرم         
بو عقیدمده  منی  بیر کس ملامت   ایلمز

مرده ننگین زندگی بیر وصله  ناجور دور  
سرخ رودین اوسته ئولماق زنده لیق مشهوردور
بو منیم آختاردیقیم قان صحنه لی عاشوردور   
بو حسین  غوغای  عاشوراده غفلت  ایلمز

شافع یوم جزایم  ای گروه  بی تمیز              
غیظیله آلسام اله  بو گونده  گر شمشیر تیز
ایلرم بر پا بو چولده شور یوم رستخیز           
یوخسا  شوریم بو  بیاباندا    قیامت  ایلمز

قوم نوحی بولون دریا یاران موسی منم          
داره گیتماقدان هراسه دوشمین عیس  منم
آلماقا بدعت قاباقین باش ویرن یحیی منم        
بو  حسین  باشدان  گچر تقبیل بدعت ایلمز

تابع اولماز رکن دین اسلامدن  بیگانیه          
اگمیوب  هرگز  باش اگمز نفس عالی دانیه
ایلمز  جان  جهان  بیعت  یزید   جانیه           
اهل  علیین   دنی   طبعه   اطاعت   ایلمز

من هامی صدق و صفاده مصطفایه وارثم        
هم   حیا  و  شرمده  خیرالنسایه   وارثم
دینه   قربانم   علی المرتضایه      وارثم        
بنده حق غیر دین بیر اوزگه صحبت ایلمز

خضر  مسعوده  دلیل  آب  حیوانم  اوزوم        
چشمه  آب حیاتم  گر چه عطشانم  اوزوم
سو کنارینده سوسوز جانانه قربانم اوزوم        
دینه  قربان  اولمین   درک  سعادت ایلمز

تشنه  کامم  من اوزوم  لعل لبیم آب حیات         
وصل  یاره  تشنیم  نه  تشنه  آب  فرات
قانیمه غرق اولام اسلامه اهلینه ویرم نجات      
مسلمین  آزاد  اولا  فکر  اسارت   ایلمز

باخمیون بی یاورم ای اشقیای  کین شعار      
اوغلی قارداشی ئولن بیر بی کسم دل داغدار
ایستسم قیلام هامی نیروزی یکسر تارومار      
کس  قباقیمده  دایانماز  استقامت   ایلمز

آل هاشم  که  هوای  دینیله  پر  شوردی        
سعیی وار  ترویج  دینه  هر قدر مقدوردی
دین یولوندا ئولسه احیای بشر منظوردی       
هر قدر رنج و بلا  گورسه  شکایت  ایلمز

( ذهنی زاده) باشلادی اوز زینت دیواننی        
گیتدی تکمیل ایتمدی اشعارینین نقصانینی
ایلدی تعقیب اونون(تائب)گوزل عنوانینی       
خامه سی فکر ایتمدی یاخشی کتابت ایلمز

(تائبا)ذهنی یازان سوزلر اولار سوزلر گوزی 
سن یازانمازسان او شیرین دل یازان شیرین سوزی
سن سوزون یاز دوز سالارسوزصاحبی حتمااوزی  
کیم  دیر  اوندا  سوزون  کسب  حلاوت ایلمز

وقت ظهر اولوب یئتیشدی عمریمون زوالی زینب/مرحوم حاج عبدالرحیم شباهنگ متخلص به ( هندی )


وقت ظهر اولوب یئتیشدی عمریمون زوالی زینب
دور ایاقه گیت خیامـه ای باشی بلالی زینب

شـرط اوّل وفــادور ماسـوانی گـوزدن آتماق
باش ویروب سرِ سِنانه حق یولوندا باش اوجاتماق
هل عشقه خوشدی بیله ایستی قوملار اوسته یاتماق
گیچمیشم بوباش و جاندان مست عشق اولالی زینب

گلشـن وفـاده سینـم رنگرنگ گل آچوبدور
مین دیلیله زخم جسمیم شرح حاله دل آچوبدور
قلبیمی دَلوب گیچوب اوخ باب درد دل آچوبدور
وار یارام سیزیلدیاندا اوزگه بیر مَقالی زینب

قسمـت ایئتدیلر بلانی بیله دوشدی طرح قسمت
اوچ‌گون اوچ گیجه چکوم من ایستی قوملار اوسته زحمت
سـن منیـم حرملریمـدن بیر دقیقـه ایئتمـه غفلت
ییق باشوا وار باشوندا قِرخه‌دین عزالی زینب

من بویانمشام بـو قانه باری سن بویانما باجی
چوخ یانوب یانقلی قلبون بیر علاوه یانما باجی
قالدی باشسیز اهل‌بیتیم دورما گیئت دایانما باجی
قویما چولّلرده داغیلسون قارداشون عیالی زینب

ایمدی باش آچوب حرملر تا جانیندا جان وار آغلار
دیلده نغمــۀ حسینـی متّصـل سیزیلـدار آغلار
سنکه گلمیسن سکینه‌م ساکت اولماز آغلار آغلار
ضعف ایدوب دوشر نفسدن گُل کیمی سارالی زینب

گیـت اسیرلیـق لبـاسین اهل‌بیتیمه گییندیر
ناقیــه اوزون اولاری استـراحتیلـه مینـدیر
خورداجا اوشاقلاریمی چوخ محبّتیله دیندیر
سالگلن منیم باشیم تک باشه مین خیالی زینب

باجی بیله یولما زلفون غم بساطین ایمدی قورما
وار هواده چوخ حرارت بوگون ایستی سینده دورما
گیئت من اولمِیونجه هرگز گل یوزیوه سیلی وورما
وورما سیلی ایئتمه نیلی سن او رنگ آلی زینب

باشیم اوسته آچما باشون دور و برده واردی دشمن
یامنیم گوزومی باغلا گورمیوم باجی سنی من
یا یانیمدا وورما باخما بـو یارالی جسمیمه سن
گورمیوم سنون او حالون گورمه‌سن بوحالی زینب

موج بحر خونِ جسمیم تا آشوبدی باشدان آغلا
سنده بیر دقیقه چکمه اَل بو قانلو باشدان آغلا
تا منیم جانیمدا جان‌وار آغلاسان یاواشدان آغلا
دؤزمرم سسون ایئشیتسه کوفه‌نون رِجالی زینب

بو بلالی باشیمون چون باشه یتمیوب بلاسی
شمر الینده خنجریله وار بیر اوزگه ماجراسی
باشیمی کسر یانوندا یوخ او ظالمون حیاسی
بیحیانی سینم اوسته گورمه‌سن حیالی زینب

گیت دیزون قوجاقلا اگلش وئرمه حالتیوه تغییر
اوندا که باشیم کسیلدی باشه یئتدی امر تقدیر
سسلرم جـدا باشندا من اوجا سسیله تکبیر
اوندادور تدارکون گور شامه کربلالی زینب

آخرین لحظات امام از مرحوم ذهنی زاده


شه   دین  با تن مجروح  و  رخ   خون  آلود

تا  فتاد  از  فرسش سجده ی شکری  بنمود

حاصل عمر من این سجده و این طاعت بود

شرف  مرد  به  جود  است و  کرامت بسجود

هر  که  این  هر دو ندارد عدمش به ز  وجود


داشتم هر چه سر و دست نمودم شاباش

تا شد این قتلگهم بستر خون کاخ فراش

بهر این  سلطنت  عاریه  تا  چند  تلاش

ای که در نعمت و نازی به جهان غرّه مباش

که محال است در این مرحله امکان خلود


دست شستیم ز آلودگی جاه و جلال

ز غم  افسر   و   دیهیم سپه فارغ بال

هست شاهیّ وگدائی جهان خواب و خیال

ای که در شدّت فقری و پریشانی حال

صبر کن این دو سه روزه به سر آید معدود


گرم آبی به وضو نیست خوشا خون گلو

مفتی  عشق  بخون  داده  فتاوای  وضو

بدر دوست نمایم به چنین حالی رو

از سری تا به ثریّا به عبودیت او

همه در ذکر و مناجات و قیامند و قعود

قتلگاه / ازمرحوم کریم صافی


اچدی چو شاه تشنه لبان قان دولان گوزین
آچدی چو شاه تشنه لبان قان دولان گوزین
یاددان چخاتدی زینبی گورجاق اوزی اوزین

سویلوب آنام باجی یتوب عمریم تمامه گیت
من که گیدنمرم، قییدوب سن خیامه گیت

صیّاد مرگ مندن اوتور یولدا تور قوروب
سالسون بودور خیالی حسینون او دامه گیت

گلدون گوزومی باغلیه سن جان ویرن زمان
بو زحمتی قویوب باجی زهرا آنامه گیت

من بو یولون مسافریم تیز گیدم گرک
سنده گوروب تدارکیوی شهر شامه گیت

مرهم پذیر چون دگور بو یاره لر باجی
یتمز نه قدری مرهم اولا التیامه گیت

هنگام درد دل دگی، یاندیرما قلبیمی
دشمنلریم باخور داخی گلمه کلامه گیت

گیت یغ باشیوا جمع ایله بی کس عیالیمی
بو باره ده سن ایلماقا اهتمامه گیت

دشمن من اُلّم ایمدی سویار اهل بیتیمی
آل هر نه واردی ویرماقا قوم لِئامه گیت

شامه چکر عیالیمی مندن صورا عدو
بیر کاروانی سالماقا نظم و نظامه گیت

بو گوزیاشون یارالاریما سوزش آرتیرور
چوخ آغلاما یارالیم آخِر، خیامه گیت

ایمدی گلور کسور باشیمی قاتلیم باجی
دورسان اولور که نقص یته احترامه گیت

قویماز سویار لباسیمی بو قوم کفر و کین
اگنیمده پیرهن قالا، باشدا عمامه گیت

مندن ال اوز گله، سنه من قارداش اولمارام
قارداش اوغول دیماقلیقا اوغلوم امامه گیت

قبر حسین شوقینی سال باشه «صافیا»
زینُ العبایه ذوقیله سن اعتلامه گیت


اربعین /ازمحمدعلی مجاهدی(پروانه)


آنچه از من خواستی با کاروان آورده‏ام
یک گلستان گل به رسم ارمغان آورده‏ام

از در و دیوار عالم فتنه می‏بارید و من
بی‏پناهان را بدین دارالامان آورده‏ام

اندرین ره از جرس هم بانگ یاری برنخاست
کاروان را تا بدین‏جا با فغان آورده‏ام

تا نگویی زین سفر با دست خالی آمدم
یک جهان درد و غم و سوز نهان آورده‏ام

قصه ویرانه شام ار نپرسی خوش‏تر است
چون از آن گلزار، پیغام خزان آورده‏ام

دیده بودم تشنگی از دل قرارت برده بود
از برایت دامنی اشک روان آورده‏ام

تا به دشت نینوا بهرت عزاداری کنم
یک نیستان ناله و آه و فغان آورده‏ام

تا نثارت سازم و گردم بلا گردان تو
در کف خود از برایت نقد جان آورده‏ام

تا دل مهرآفرینت را نرنجانم ز درد
گوشه‏ای از درد دل را بر زبان آورده‏ام




www.ahlulbaytclub.com

زبانحال امام سجاد (ع) در اربعین حسینی از سیدرضا حسینی سعدی زمان


ایتمیشم بوردا بنا بیر مرقد شش گوشه من

گَلمیشم ایمدی بابا جان تک آلام آغوشه من

اولمادی ممکن دویونجا دفنیده شور و نوا

شمر اَلینده کوفه ده قالموشدی آل مصطفی

قبره قویدوم نعشیوی سرعتله گیتدیم ای بابا

ایتمدیم بو قبریدن کامیمجه اخذ توشه من

کوفیه وارد ایدنده عترتون اهل مجاز

نیزه باشندا گوروردی باشون ای شاه حجاز

عترتون بی شمرلر ایتدی نه نوعی پیشواز

یاندی قلبیم خون تک دل تنگ گَلدیم اولدم جوشه من

نیزه ده هر یان گیدوب باشون دالنجا گیتمیشم

ناقه ده قول باغلی شام و کوفه نی سِیر ایتمیشم

شکر لِلَّه دلده کی مقصوده ایمدی یتمیشم

شاکرم روز ازلدن حکمت منقوشه من

مرقدوندن جلوه گر نور جمال ا... دور

عترتون ارنی دیمز، لَن سرّینه آگاهیدور

غشّ ایدن طور حقیقتده بو آل ا... دور

تالیم بو طور حقده موسی مدهوشه من

اولمیوب بیر اربعیندور رحم ایدن احوالیمه

قبریوه قربان اولوم دور قبریدن باخ حالیمه

تازیانه، کعب نیزه، گوزده اشک آلیمه

قانیله جلوه ویرردی گر گیدِیدیم هوشه من

حالیمه باخسان گوررسن ساری گُل تک سولموشام

اوزلیقیمدان چخمیشام فکر وصاله دولموشام

قبریوه پوزقون گَلن زوّاره چاوش اولموشام

سرپرستم گور نجه بیر دسته قاره پوشه من

سهلیدور خولی کُل اوسته باشون ایتدی میهمان

ابن مرجانه ایدن جور و جفادن اَلاَمان

سو اولان گون راهبین ارشادینه دیره روان

خرمن فیضوندن اخذ ایتدیم دویونجا خوشه من

سن اوزون آگاهیسن هر ماجرای شامیدن

ذکر ایدم ممکن دگل من ابتلای شامیدن

بو قَدَر وار اَلاَمان جور و جفای شامیدن

قانلی باشون گوردی گیتدیم بزم عیش و نوشه من

بوینوما زنجیر ووردی اشقیای کین شعار

بیرلره آد خارجی قویدی گروه نابکار

بیر نمایش ویردیم آخِر حقّی قیلدیم آشکار

پرچم ترویج دینی آلدیم اول دم دوشه من

یاحسین آدیم «حسینی»، اَلده که عنوان سنون

ماتمونده آغلارام قیلّام نوا هر آن سنون

لطف ایله یا سیّدی من قبریوه قربان سنون

قبریوی بیرده گَلوم جان تک چکوم آغوشه من

زبانحال حضرت زینب کبری (س) بر سر قبر حضرت امام حسین (ع) از مرحوم حسینی سعدی زمان

آنام اوغلی بو سفردن سنه چوخ شکایتیم وار

دیَرَم اجازه ویرسن دیمه لی حکایتیم وار

باشا عهدیمی یِتوردوم هامی قیزلارون گتوردوم

نیه گلمدی رقیّه دیمه ماقدا خجلتیم وار


بقیه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

درباره حضرت رقیه (س) از حسن لطفی

گل بود و جز به شبنم اشکش وضو نداشت

جز روی باغبان دل شب آرزو نداشت

رخساره اش حکایت بازار شام بود

با آن لباس حاجت راز مگو نداشت

آنجا اگر جه نان تصدق حرام بود

از بس گرسنه خفت، دگر رنگ و رو نداشت

در زیر تازیانه امانش بریده بود

میخواست ناله ای کند اما عمو نداشت

کار از حنا و شانه کشیدن گذشته بود

گویی به زیر معجر صد پاره مو نداشت

آن پا که زخم آبله اش سر گشوده بود

چون پای عمه اش رمق جستجو نداشت

http://hosenih.mihanblog.comمنبع؛

هاله ای بر چهره از نور خدا دارد حسین /ازحبیب الله چایچیان(حسان)

هاله ای بر چهره از نور خدا دارد حسین
جلوة هر پنج تن از آل عبا دارد حسین

آشنای عشق را بی آشنا گفتن خطاست
در غریبی هم هزاران آشنا دارد حسین

در هوای کوی وصلش بیقرار آن بیشمار
دل مگر کاه است گوئی کهربا دارد حسین

معجز قرآن جاویدان حسین ابن علی است
برترین اعجازها در کربلا دارد حسین

خیمه گاهش کعبه و آب فراتش زمزم است
قتلگاهی برتر از کوه منا دارد حسین

شور شیرین غمش رمز بقای سرمدیست
ازسرشگ دیدگان آب بقا دارد حسین

تا شفا بخشد روان و جسم هر بیمار را
در حریم وصل خود خاک شفا دارد حسین

حرمت ذبح عظیم کربلا بنگر حسان
خونبهائی همچو ذات کبریا دارد حسین

ایلدون عالمده عالملرجه نهضت یا حسین/ از مرحوم عبداعظیم ذهنی زاده

ایلدون عالمده عالملرجه نهضت یا حسین
اولموش عالملر سنه مرهون منّت یا حسین

اولماسیدی نهضتون ای نهضتون فرد جهان
دیندن انسانیتدن کیمسه تاپمازدی نشان
قهقرا ایلردی قبل از بعثته پیر و جوان
یر یوزین چولقاردی کفر و بربریّت یا حسین

تازه ایستوردی درخت دین اولسون بارور
آز قالوردی باغبان بو باغدن دَرسون ثمر
ناگهان گلدی اجل الدن گیدوب خیر البشر
مصطفی دفنینده غصب اولدی خلافت یا حسین

غصب اولان گوندن خلافت دوندی دور روزگار
دوتدی باطل مرکز حق و حقیقتده قرار
عدّه ای پست و اراذل اولدی صاحب اقتدار
کفر و ظلم و بدعته صرف اولدی قدرت یا حسین

غفلتی که چولقادی بیر نچّه ساعت امّتی
باعث اولدی اهل اسلامین پوزولسون امّتی
تئز پراکنده اولوب اسلامیان جمعیّتی
اهل اسلام اولدی بیر آشفته ملّت یا حسین

دین اسلامی که دانش اوسته اولموش استوار
بلکه دانش دیندن تاپموش جهاندا انتشار
بیله دینین مصدرینده تاپدی بیر عدّه قرار
صرف جاهل مست صهبای ریاست یا حسین

اوّلین تاثیر غفلت آتش افزون بیر شرار
بیر شراری که پیمبر درگهین یاندیردیلار
ایتدیلر روبَه صقتلر اللهین شیرین شکار
بی حیالر ایتدیلر تحمیل بیعت یا حسین

آز قالوردی دین و قرآن کوکبی تاپسون اُفول
مجتبی ایتدی حمایت ایلدی صلحی قبول
ایله صلحه فکری کوته لر باخوب اولدی ملول
گوردی دور اندیشلر دینه حمایت یا حسین

بیله صلحه هر باخان تاریخده اهل صفا
درک ایدر دینه نه خدمت ایلیوبدور مجتبی
بیله عالی رهبرین افکارینه صد مرحبا
صلح یله ابقای دین تاپدی ضمانت یا حسین

شمع عمرین مجتبی دین اوسته خاموش ایلدی
دین و قرآن اوسته دنیانی فراموش ایلدی
دین یولوندا عاقبت زهر جفا نوش ایلدی
گُستَروب صبر اهلینه صبرینده حیرت یا حسین

تا سنون دورین یتوشدی گوردون ای شاه زَمَن
عالم اسلام اولوب دنیای آشوب و فِتَن
یوخدی اصل دین و داد دین مظلومه یِتَن
سندن ایتدی دین مظلوم استعانت یا حسین

داده گوردون یتمَسن ای فخر اولاد بشر
نه بشر، اسلام و انسانیّت اللردن گیدر
کفر قویماز یر یوزینده دین و قرآندان اثر
سخت اولوبدور اهل دینه موقعیّت یا حسین

گوردون ای عین الهی دیده ی حق بینیله
کفر ایدور جنگ نهانی دینیله آئینیله
دین گرک گیتسون و یا نفس برابر دینیله
دینه سن اولدون برابر در حقیقت یا حسین

تیزبین چشمیله سالدون ماسوایه بیر نظر
سندن اوزگه گورمدون دینه برابر بیر نفر
باغلادون قرآنه قربان اولماقا محکم کمر
بیر کمر که آچمادی غیر از شهادت یا حسین

آشیانین ترک ایدوب مرغ قطا تک ای عجب
ترک قیلدون خائفاً یثرب دیارین نصف شب
همرهون اوز اهل بیتون، غم الیندن جان به لب
ظاهراً بیت الَلهه ایتدون عزیمت یا حسین

امن ایویندِیدون سن ای عالملره امن و امان
حکم قتلون صادر ایتدی شام امیری ناگهان
مکّه ده قالسان قانون بولدون توکللر بی گمان
باشلانار بیت خدایه حتک حرمت یا حسین

تا یِتیشدی هشتم ذی الحجّه روز ترویه
باشلانوب حُجّاجیدن احرامه ذکر تلبیه
گوردولر سنده ایدوبسن تکیه رُکن کعبیه
ایلوسن نهضتلی حَجّوندن حکایت یا حسین

گوردون عالم عالم بیداد و کفر و زوردور
دولت عدل و دیانت وصله ی ناجوردور
بیله دنیاده حیات، انسانیتدن دوردور
باشلادون اوندا علیه کفره نهضت یا حسین

ایستدون بو نهضتون عالمده عالم گیر اولا
تا جهان وار نهضتونده بیر جهان تاثیر اولا
هر زمان سرمشق اَحرار جوان و پیر اولا
اهل کفره گوش مال و درس عبرت یا حسین

بو مقدّس نهضتونده ای یگانه رادمرد
باشه یغدون دهرده ممتاز یِتمیش اهل درد
باشلادون دنیا بویی بیداد کفریله نبرد
واقعاً ویردون نشان چوخ عالی همّت یا حسین

همّتون شخصیّتون تک عالی و ممتازیدی
عرصه ی دنیا مجال همّتونده آزیدی
لشکرون هر چند یِتمیش بیر نفر سربازیدی
لیک هر سرباز بیر نیروی دولت یا حسین

کیم بولر نه قدریمیش نیروسی هر سربازیوین
سود امر، یا نوجوان، یا پیرتر سربازیوین
بیر جهان نیروسی وار تک سود امر سربازیوین
چولقیوب دنیانی بو سربازه حیرت یا حسین

واردی بیر دنیا سوزوم بو سود امر سربازیله
یوز قویان گهواره دن میدانه یکّه تازیله
مرگی استقبال ایدن لبخندیله، مین نازیله
اوخلاناندا ایتدون اول سربازی رویت یا حسین

بعضی سربازون جهان دیده جوان، دل پیریدی
حلمیده دریا، شجاعتده آجیقلی شیریدی
دشمنه دعوا گونی بیر سینمیان شمشیریدی
سینماسین شمشیر سرباز شریعت یا حسین

بعضی سربازون سیه چهره غلام زر خرید
زر خریدی که قانیله ایتدی دنیانی خرید
هر ایکی دنیا سرافراز و سعید و رو سفید
شه لر اولسون بیله سربازه رعیّت یا حسین

بعضی سربازون جوان هاشمی، روشن ضمیر
بیر جوان که دانِش دینینده بیر فرزانه پیر
مرحبا بیر مادره ویرمیش بیله سربازه شیر
هاشمیّاته بو فخر ایلر حکایت یا حسین

بعضی سربازون نهال جعفری، نورس جوان
سِنّی سَگّیز دوقّوز، اوندان آرتوق اولماز بی گمان
قامت مردانه سی هم قدِّ تیغ جان ستان
نوک شمشیرین اُپردی یرده تربت یا حسین

بعضی سربازون یگانه رادمرد سرفراز
قامت ممتازینه مخصوص نچّه امتیاز
سر سپَه، سقّا، علمدار شهنشاه حجاز
خاصّه دارای بِنَفسی اَنتَ رُتبَت یا حسین

بعضی سربازون اون اوچ سنّینده بیر طفل صغیر
بیر صغیری که شهادت اشتیاقینده کبیر
بیر اَمامه باشدا وار، اَگنینده پیراهن حریر
نه زِرِه، نه طاس کُلَه دن وار علامت یا حسین

بیر شتابیله سالوب آت رزمگاهه تند و تیز
گو که مقصد بزم جاناندور نه میدان ستیز
دوغرانار باخماز وجودی قطعه قطعه ریز ریز
چوخدی چون چوخ دوغرانان قربانه قسمت یا حسین

آه او ساعتدن بو سربازون یخیلدی توپراقا
گُل وجودی بَنزَدی پامال اولان گُل یَپراقا
حسرت اولدی تاپمادون فرصت هرایه یِتماقا
وار هنوز ایمدی همان نسگل، او حسرت یا حسین

جان ویروردی مسلم ابن عوسجه گلدی حبیب
سویلدی واردور وصیّت، سویله ای عزّت نصیب
گوزلرین آچدی بویوردی جان سنون جان بو غریب
قان حنا موضوعنه واردور اشارت یا حسین

بو هامی لشکر که جمعاً عدّه ی معدودیدی
حیطه ی همّت لری بی حدّ و نامحدودیدی
نهضتونده مقصدون هر فردینه مقصودیدی
نفس واحد نفسین ایتمیشدی جماعت یا حسین

«ذهنی سائل» سنون درگاهیوه دوشموش دخیل
روز و شب ذکر وصائبده ایدر اشکین سبیل
لطف قیلسان روز محشرده اونا اولسان دلیل
مسکنی حتماً اولار فردوس و جنّت یا حسین

بالا نرفت آنکه به پای تو پا نشد/علی اکبر لطیفیان

بالا نرفت آنکه به پای تو پا نشد
آقا نشد هر آنکه برایت گدا نشد

مقصود از تکلم طور از تو گفتن است
موسی نشد هر آنکه کلیم شما نشد

روز ازل برای گلوی تو هیچ کس
غیر از خدای عز و جل خونبها نشد

در خلقتش زمین و مکانهای محترم
بسیار آفرید ولی کربلا نشد

گرچه هزار سال تو را گریه کرده اند
یک گوشه از حقوق لب تو ادا نشد

ما گندم رسیده شهر ری توایم
شکر خدا که نان تو از من جدا نشد

یک گوشه می رویم و فقط گریه می کنیم
حالا که کربلای تو روزی ما نشد

داغ تو اعظم است تحمل نمی شود
در حیرتم چگونه قد نیزه تا نشد

منبع؛http://shamimeyaar.blogfa.com

حديث عشق تو ديوانه کرده عالم را/حاج غلامرضا سازگار ( میثم)


حديث عشق تو ديوانه کرده عالم را
به خون نشانده دل دودمان عالم را

غم تو موهبت کبرياست در دل من
نميدهم به سرور بهشت اين غم را

غبار ماتم تو آبرو به من بخشيد
به عالمي ندهم اين غبار ماتم را

به نيم قطره ي اشک محبتت ندهم
اگر دهند به دستم تمام عالم را

به يمن گريه براي تو روز محشر هم
خموش ميکنم از اشک خود جهنم را

اگر بناست دمي بي تو بگذرد عمرم
هزار بار بميرم نبينم آن دم را

احوالات ورود به شام از مرحوم حسینی سعدی زمان

دایاندی غم قطاری شامیده چون باب ساعاته
صباح شام اولوب بیر شام تیره هاشمیّاته

چخوبلار شامین اهلی پیشوازه چنگ و نای اَلده
ایدوبلر بی حیالر حتک حرمت فاطمیّاته

ویروبلر سر به سر هر رهگذاره زینت و زیور
سالوبلار پرده ی رنگین عمارات و قصوراته

حیا مانع اولور عرض ایلیم سازنده بازنده
هره بیر نغمه اوسته باشلیوبلار بیر مُقایاته

گورنده بیر بیرین آل امیّه سویلوری تبریک
دیَن یوخ هانسی عید اولموش سبب بیله قضیّاته

گَلور شام ارتشی جنگ شه اسلامیدن فاتح
ایدوللر افتخار اَلده اولان جنگی مهمّاته

ویروب سرهنگ لر اوز هنگینه مخصوص تشکیلات
نظامی لر وجودین غرق ایدوب خونریز آلاته

ایدوبلر لشکری مغلوب شاهین باشین استقبال
او باش که صبر ایدوب ترویج دین اوسته بلیّاته

او حالی گوردی فخرُ السّاجدین اولدی پریشان حال
یِری وار عرض ایدم اود ووردی دود آهی ذرّاته

خانملار گَلدیلر شوره، حجازی نغمه باشلاندی
خواتین حرمدن ناله اوج ایتدی حجاباته

همایون قافله دروازه ده لنگ ایتدی اوچ ساعت
مخالف لر ووروب طعنه دوشوب لرزه سماواته

اگرچه نینوا دشتینده آل ا... تالانموشدی
ولی ممکن دگل مغلوب اولسون نور ظلماته

حجازیلر یوزین اصلاً عراقیلر گورنمزدی
گوزی خیره ایدر معلومیدور گون دوشسه مرآته

شکسته محمل ایچره عصمت کبری قیزی زینب
گَلوردی ظلم قوم بی مروّتدن شکایاته

نوامیس الهی شام شومه اولدیلار داخل
او ساعت دوشدی امّا شمرِ دون اوزگه خیالاته

یهودی کوچه سیندن غم قطارین چکدی اول ظالم
که کفّار آل حیدردن اَل آچسونلار مکافاته

بویاندا دسته به دسته یهودیلر چخوب بامه
اویاندا آل پیغمبر توکوبلر اشک صفحاته

توکوب محمللر اوسته اودلی نی لر فرقه ی اعدا
دل آل علی اولدی نشانه تیر آفاقه

حرملر سوز آهیله اولار ساز و رِبابیله
اوجالدوب ناله، اود دوشدی دل سکّان جنّاته

جداده نازنین باشلار اولوبلار گون کیمی رخشان
او باشلار پرتوی سالدی ایشیق جنّتده غرفاته

او باش که باشینون دَسمالی عرشه زیور اولموشدی
جدادِیدی، گَلوردی نیزه داری چوخ مباهاته

دیردی یخموشام زهرا ایوین، اُلدورموشَم اوغلین
یانار زهرا، باخار نیزَمده کی باشدا جراحاته

یخان دین اصیلی صاحب رُمحُ الطّویلم من
منم عمده سبب جنگ حسینی ده فتوحاته

ایشیتدی بو سوزی بیر صیحه ووردی زینب صغری
بویوردی اصل مطلبدن چخوب گیچمه فروعاته

دِه جبریل امین لایلای دیَن شخصه منم قاتل
آتاسی بو باشین بیر باب عالیدور علوّاته

دیَردی شامیان آل الَّلهه الفاظ ناشایست
نجه بیمار امام آیا دوزوب ایله مقالاته

جداده شه باشی گورجک او حالی باشلیوب قرآن
نفس لر حبس اولوب، حیرت ویروب یوز اهل شاماته

کلامُ ا...ِ‌ ناطق ایلیوب ظلم آیه سین تقریر
یِتوردی حقّینی ناحق لره حقّیله اثباته

او اعجازی او دمده بیر عجوزه غرفه دن گوردی
حسینون باشیدور بُلدی، اولوب مبهوت او حالاته

اَله بیر داش آلوب ایتدی نشان اول نازنین باشی
او ملعونه ایدوب بیر ظلم او راس باشُئوناته

یاریلدی سجده گاهی، آخدی قانی، نطقیدن دوشدی
جدانی طور ایدوب موسی کیمی محو اولدی لمعاته

گوروب گَلمور داخی قارداش صداسی زینب کبری
دیدی قارداش باجون اَُلسون نه علّت اولدی اسکاته

باخاندا قارداشین آنیندا گوردی تازه بیر یاره
ووروبدور محمله باشین، گنه دوزدی صُعوباته

باشی مجروح اولوب، آق زلفی قانیله خضاب اولدی
دولاندوردی یوزین نوک جداده باب حاجاته

دیدی عشقونده من اولدوم حسینیم بسته ی زنجیر
دولاندیم کوفه و شامی یتیشدیم چوخ فیوضاته

«حسینی» عالم عُلوِینی دوت سُفلِینی ترک ایله
حسینون دامنیندن دوت یتیش عالی مقاماته

دوشوبدور مشکله امرون غم ایتمه لطف ایدر جدّون
که حلّ مشکل آساندور او شاه با کراماته

نوای نینوا را دوست دارم /ازحاج غلامرضا سازگار(میثم)

نوای نینوا را دوست دارم

صدای آشنا را دوست دارم

اگر جام بلا از چشم یار است

من این جام بلا را دوست دارم

دعا یعنی تکلّم با خداوند

تکلّم با خدا را دوست دارم

اگر چه خارم و از خار کمتر

گل باغ وفا را دوست دارم

محبّت را عجب، حال و هوایی است

من این حال و هوا را دوست دارم

نمی دانم کی ام آنقدر دانم

علیّ مرتضی را دوست دارم

خدا می داند، ای آل محمّد!

که من تنها شما را دوست دارم

چو ممزوج است با عطر حسینی

نسیم نینوا را دوست دارم

خدایا روز محشر باش شاهد

حسین و کربلا را دوست دارم

شود "میثم" که مولایت بگوید

که این بی دست و پا را دوست دارم؟

کلیم اگر دعا کند بی تو دعا نمی شود/ از حاج غلامرضا سازگار تخلص به میثم


کلیم اگر دعا کند بی تو دعا نمی شود
مسیح اگر دوا دهد بی تو دوا نمی شود

اگر جدائی اوفتد میان جسم و جان من
قسم بجان تو دلم از تو جدا نمی شود

گریه اگر کنم همی بهر تو گریه می کنم
ورنه زدیده ام عبث اشک رها نمی شود

گرد حرم دویده ام صفا و مروه دیده ام
هیچ کجا برای من کرب و بلا نمی شود

کسی که گشت گرد تو گرد گنه نمی رود
پیرو خط کربلا اهل خطا نمی شود

عمر گذشت، وانشد راه زیارتت به من
حاجت این شکسته دل چرا روا نمی شود

جز سر غرق خون تو که شد چراغ قافله
رأس بریده بر کسی راهنما نمی شود

ای بدن تو غرق خون وی سر و روت لاله گون
با چه خضاب کرده ای خون که حنا نمی شود

کرب و بلا و کوفه شد سخت به عترتت ولی
هیچ کجا به سختی شام بلا نمی شود

چوب به دست قاتلت سوخت و گفت این سخن
جای سر بریده در طشت طلا نمی شود

سوز درون (میثمت) بوده شراری از غمت
ورنه زشعرش این همه شور به پا نمی شود

http://www.nakhlemeysam.ir


عشق قماري/ اثر : مرحوم منزوي اردبيلي

کيم ديلده حسين آدين ايدوب اَزبَر آپاردي
قبره الي بوش گيتمدي بير گوهر آپاردي

تپراقدا خيانت ايلمز عشق حسينه
قبر ايچره بولر گوهر جان پرور آپاردي

چوخ گورمشوخ عالمده ئولن وقته حسينچي
قبره نه جلاليله اوني اِللّر آپاردي

گيت مجلس ترحيمينه باخ جاه و جلاله
گور عشقيدي يا مسئله ديگر آپاردي

بو عشق قمارينده بلي هيچ کيم اوتوزماز
اوّل اوتوزندا گوروسن آخر آپاردي

هر کيم کي جوان عمريني بو يولدا اوتوزدي
آخر بله گوردوک آقادان نوکر آپاردي

هر کيم کي بو درگهده قوجالدوقجا اوجالدي
باشي آغاران رتبهي والاتر آپاردي

چوخ آغ گونه چخدي قره تپراقلارون آلتدا
هر کس قره دسماليلن اشک تر، آپاردي

فکر ايلمهسن آغلادون اشگون هدر اولدي
زر قدريني از بس تانيدي زرگر آپاردي

سن گورموسن امّا دولانور شيشهسي الده
گوز ياشلاريني فاطمهي اطهر آپاردي

خولينون عيالينه خانم گورنه بيوردي
بو اشگون امانتدي امانت گر آپاردي

چون اوغلوما سن آغلادون الان ئوز ايونده
بو خاطرهني فاطمه تا محشر آپاردي


http://fatemi-yeh.blogfa.com

این حسین تنها یک عاشق دارد آن هم زینب است/رحیم منزوی اردبیلی

آنکه با عشق حسینی گشته همدم زینب است
آنکه بر سّر شهادت بوده مَحرم زینب است

آنکه شور افکنده با شور حسینی بر جهان
از ازل خو کرده با صد محنت و غم زینب است

آنکه نامش زین اَب خوانده رسول کردگار
چون نگویم من صفای اسم اعظم زینب است

آنکه بر خوانَد حدیث اُمّ ایمن بر امام
من به جرأت گویم آن زن هم حسین هم زینب است

آنکه کاخ ظلم و استبداد را با یک خطاب
کند و افکند از پی و بن ریخت بر هم زینب است

دامن شير خدا بين ، شير زن ميپرورد
در شهامت برتر از سارا و مريم زينب است

آنکه اندر مجلس گردنکشان قد کرد عَلم
چون حسین بر دشمنان یکدم نشد خم زینب است

با برادر درد دل ميكرد اين سان تا سحر
آنكه ريزد از فراقت اشك ماتم زينب است

وصف زینب را ز من مشنو بیا در کربلا
خود بین چون حامی ناموس عالم زینب است

ملجأ اهل حرم تا ظهر اگر عباس بود
شب نگهبان در کنار نهر علقم زینب است

پرچمت گر سرنگون شد من نگه میدارمش
غم مخور بعد از تو پشتیبان پرچم زینب است

منزوي هرگز مزن بیهوده لافِ عاشقی
این حسین تنها یک عاشق دارد آن هم زینب است


از سایت من غلام قمرم

ساكنان نُه فلك حیران ز كار زینب است/ ازسید حسن خوشزاد

ساكنان نُه فلك حيران ز كار زينب است

در سما فوج ملائك با شعار زينب است

 

اي سليمان از چه مينازي به جاه و حشمتت

صد هزاران چون سليمان ريزه خوار زينب است

 

نهضت سرخ حسيني پايدار از نام اوست

سكه ي صبر و متانت با عيار زينب است

 

عزت دخت علي بين ، همت زينب نگر

سيّد سجاد در هر جا كنار زينب است

 

داد قرباني دو كودك در مناي كربلا

احسن احسن فاطمه آموزگار زينب است

 

زن بدين لحن و بلاغت زن بدان شرم و حيا

فتح شام و كوفه هر دو شاهكار زينب است

 

لحظه اي در شام بر غاصبگران فرصت نداد

انهدام كاخ ظلم از اقتدار زينب است

 

زن بدان عزم و صلابت زن بدان قلب قوي

بر ستمكاران شدن تسليم عار زينب است

 

گرچه دور افتاده از قبر برادر قبر او

در عوض روح حسين شمع مزار زينب است

 

كربلا خواهي اگر از زينب كبري بگير

چون كليد كربلا در اختيار زينب است

 

نوحه خواني گر كني (خوشزاد) تقوي پيشه كن

نوحه خواني در حقيقت يادگار زينب است


منبع؛
من غلام قمرم_اشعار مذهبي

صبر را معنا و مفهومی به نام زینب است/سید حسن خوشزاد

صبر را معنا و مفهومی به نام زینب است

احترام عشق هم از احترام زینب است

شهر بی میخانه و ساقی نباشد شهر عشق

نئشگان عشق را مستی ز جام زینب است

فرش را تا عرش پیمودن نه کار هر کسی است

این مسافت هر چه باشد زیر گام زینب است

کیست زینب علم اول علم آخر پیش اوست

متن عاشورا مدون با پیام زینب است

کیست زینب در صواب شاهدان حق شریک

ثبت در اسناد عاشورا سهام زینب است

عشق یعنی سرفرازی سر شکستن پیش یار

شیوهٔ از سر گذشتن در مرام زینب است

دست هایش بسته سر بشکسته می غرد چو شیر

وحشت حکام جور از انتقام زینب است

بغض زینب در گلو یعنی مهیب انفجار

انفجار نسل ها با اهتمام زینب است

می زند فریاد، فریادی که حیدر گونه است

ازدحام اهل کوفه از کلام زینب است

داوری بنگر که در بی دادگاه شهر شام

با حسین همدست گشتن اتهام زینب است

مشت را کرده گره با هیبت و احساس گفت

این حسین فرمانده عالم امام زینب است

گر چه جایز نیست از بهر زنان امر جهاد

چادر و پوشش نمادی از قیام زینب است

افتخار «سید خوش زاد» می دانی ز چیست؟

افتخار او همین بس که غلام زینب است

گر چه بین بانوان زهرا مقام اول است

بعد زهرا رتبه برتر مقام زینب است

منبع؛ وبسایت رئوف اهل بیت