مرثیه امام حسن عسگری علیه السلام /سید رضا موید



پدری در دم مرگ است و به بالین پسرش
پسری اشک فشان است به حال پدرش

پدری جام شهادت به لبش بوسه زده
پسری سوخته از داغ مصیبت جگرش

پسری را که بود نبض دو عالم در دست
شاهد داغ پدر آه و دل و چشم ترش

حسن العسکری از زهر جفا می سوزد
حجةابن الحسن از غم شده گریان به برش

چار ساله پسری مانده و صد ها دشمن
که خداوند نگه دارد و از هر خطرش

دشمن افکنده زپا نخل امامت را باز
کند اندیشه به نابودی یکتا ثمرش

خانه را که عدو دست به غارت زده است
اتش ظلم بر افروخته از بام و درش

آه از آن روز که شد غیبت مهدی آغاز
 غیبتی را که بود خون شهیدان اثرش

آنکه امروز جهان زنده و قائم از اوست

بار الها که مؤید نفتد از نظرش


از پایگاه شعر مذهبی رضیع الحسین


درباره حضرت فاطمه زهرا(س) از سیدرضاموید

چون خدا خلقت صدیقه کبری میکرد

صورت عصمت خود را متجلی میکرد.

 

تا علی آیت عظمی نبود بی همتا

ذات حق خلقت صدیقه کبری میکرد

 

ازدواج علی و فاطمه با آن برکات

چشمه ای بود که پیوند دو دریا میکرد

 

رازی از اعظم اسماء و صفات خود را

با یکایک صفت فاطمه معنا میکرد

 

ذا ت زهرا به امم نیست کسی مانندش

نور زهرا ز رسل حل معما میکرد

 

مصحف او که امامان همه را در بر بود

رازهایی است که روح القدس انشاء میکرد

 

فضۀ خادمه اش مرتبۀ مریم داشت

قنبر خانۀ او کار مسیحا میکرد

 

در حضورش همه هستی به رکوعند از آنک

فخر از سجدۀ او حی تعالی میکرد

 

ز چه عالم نشود مجری فرمودۀ او

کآنچه میخواست خدا فاطمه اجرا میکرد

 

اول خاتمۀ هر سفری پیغمبر

عزم دیدار حرمخانۀ زهرا میکرد

 

باز میشد در جنات خدا بر رویش

تا در خانه به روی پدرش وا میکرد

 

مرتضی چشم خدا بود خدا را می دید

هر زمان بر رخ زهراش تماشا میکرد

 

گر نمیرفت برون حضرت حوا ز بهشت

وندر آن تا به ابد سیر چو حورا میکرد

 

بیش از این قدر که از همسری آدم داشت

نیست معلوم دگر مرتبه پیدا میکرد

 

لیک از آن روز که جبریل امین در بر عرش

مدحت فاطمه تقریر به حوا میکرد

 

گندمی خورده و آمد به جهان چون در دل

خواهش مادری حضرت زهرا میکرد

 

ترک اولی اگر این فایده را در بر داشت

کاش آدم همه دم ترک ز اولی میکرد

 

توبه اش تا که نیامیخت به نام زهرا

بود بی فایده هر چند خدایا میکرد

 

کی روا بود که سیلی خورد از نا محرم

آنکه مخفی رخش از دیدۀ اعمی میکرد

 

فدک از آن نبی بود و به زهرا بخشید

گر چه دشمن شرر افروخته حاشا میکرد

 

باغ در آتش و گل پرپر و بشکسته نهال

باغبان مهر به لب داشت تماشا میکرد

 

در چنان صحنۀ حساس پی حفظ امام

بهترین کار همان بود که زهرا میکرد

 

خوشترین لحظۀ ایام "مؤید" آن بود

که مدیح علی و فاطمه انشاء میکرد

در مدح حضرت امام حسن مجتبی (ع) از استاد عابد

تو ای به حسن بی مثل فروغ كبریا حسن
تو ای به موج تیرگی چراغ رهنما حسن

ریاض قدس را گلی صفای آن حدایقی

به هر صفت به غیر حق به حق سزا و لایقی

حقیقت جهان تویی حقیقة الحقایقی

توئی امیر اتقیا خدیو ماسوا حسن

چراغ علم و شرع را ضیا توئی سنا توئی

به فطرت جهانیان وفا توئی صفا توئی

تجلی مرام حق ز خلق ماسوا توئی

جهان طفیل هستیت تو میر مقتدا حسن

بهار باغ دین توئی صفای شرع احمدی

فروغ ذات لم یزل چراغ نور سرمدی

عیان ز لمعه رخت شعاع نور ایزدی

ز جلوه تو منجلی جمال لایری حسن

توئی امام مفترض فروغ جلوه قِدَم

به درگه تو مفتقر علم كشان محتشم

توئی به اوج منزلت امیر كعبه و حرم

از آن بلامنازعی به مشعر و منا حسن

تو رونق عبادتی تو وجهه سیادتی

تو معنی ریاضتی تو لایق قیادتی

تو هیكل اطاعتی تو عزت شهادتی

به جز تو اینهمه كجا به كس بود سزا حسن

تو در ثبوت ذات حق چو دم زدی علم زدی

طریق عشق بود و دین به هر رهی قدم زدی

اساس كفر و فتنه را به حلم خود به هم زدی

كه آب حلم میكُشد شرار فتنه را حسن

منزه است از بیان مقام كبریائیت

به حیرت است عقل و جان ز قدرت خدائیت

وجوب طاعتت بود ثبوت پیشوائیت

كه بر جهانیان توئی امیر و پیشوا حسن

فلك به هر خدنگ كین نمود دل نشانه ات

ز غم فسرده كرد جان به هر ستم زمانه ات

فكند دام كینه را عدو به آشیانه ات

كه تنگدل كند تو را ز غیر و آشنا حسن

ز جور ناكسان، شنو حكایت برادرت

كه سیل خون روان كند به چهره دیده ترت

بهل بقیع را سپس به همرهیّ مادرت

به عرصه گاه كربلا بیا حسن بیا حسن

مرثیه امام حسن علیه السلام/سید رضا موید

زینب چو حال سخت حسن را نظاره کرد
دامان ز اشک و خون جگر پر ستاره کرد

آمد حسین و کرد چو از حال او سؤال
آن جا که کوزه بود به آن سو اشاره کرد

گفتند درد خود ز چه درمان نمی کنی
فرمود: مرگ را به چه بایست چاره کرد؟

می خواست روزه واکند از آب کوزه لیک
یارب چه آب بود که کار شراره کرد

پیدا بود که با جگر او چه کرده است
زهری که رخنه در جگر سنگ خاره کرد

دل رشحه رشحه داشت ز زخم زبان ولی
تزویر همسرش جگرش پاره پاره کرد

جعده به پاس مرحمت بی حساب او
در حق حضرتش ستم بی شماره کرد

باران تیر بر  تن و تابوت او بریخت
تا آن زن سواره به مرکب اشاره کرد

در روضه بقیع چو شد دفن پیکرش
آن خاک پاک را همه دارالزّیاره کرد

یا مجتبی به حال "مؤید" نگاه کن
کز چشم دل به قبر غریبت نظاره کرد


ازپایگاه شعرمذهبی رضیع الحسین


مدح و مرثیه امام حسن علیه السلام-سید رضا موید

مهرت به كاينات برابر نمى شود
داغى ز ماتم تو فزون تر نمى شود

از داغ جانگداز تو اى گوهر وجود
سنگ است هر دلى كه مكدّر نمى شود

ظلمى كه بر تو رفت ز بيداد اهل ظلم
 بر صفحه خيال مصوّر نمى شود

تنها جنازه تو شد آماج تير كين
يك ره شد اين جنايت و ديگر نمى شود

بى بهره از فروغ و لاى تو يا حسن
مشمول اين حديث پيمبر نمى شود

فرمود ديده اى كه كند گريه بر حسن
 آن ديده كور وارد محشر نمى شود

دارم اميد بوسه قبر تو در بقيع
 امّا چه مى توان كه ميسّر نمى شود

با اين ستم كه بر تو و بر مدفنت رسيد
ويران چرا بناى ستمگر نمى شود

آن را چه دوستى است «مؤيّد» كه ديده اش

از خون دل ز داغ حسن تر نمى شود


ازپایگاه شعر مذهبی رضیع الحسین

مدح امام حسین (ع) /از سيد رضا مويد

مهر تو را به عالم امكان نمي دهم
اين گنج پر بهاست من ارزان نمي دهم

گر انتخاب جنت و كويت به من دهند
كوي تو را به جنت و رضوان نمي دهم

نام تو را به نزد اجانب نمي برم
چون اسم اعظم است به ديوان نمي دهم

جان مي دهم بشوق وصال تو يا حسين
تا بر سرم قدم ننهي جان نمي دهم

اي خاك كربلاي تو مهر نماز من
آن مهر را به ملك سليمان نمي دهم

مارا غلامي تو بود تاج افتخار
اين تاج را به افسر شاهان نمي دهم

دل جايگاه عشق تو باشد نه غير تو
اين خانه خداست به شيطان نمي دهم

گرجرعه اي زآب فراتت شود نصيب
آن جرعه را به چشمه حيوان نمي دهم

تا سر نهاده ام چو مؤيد بدرگهت
تن زير بار منت دونان نمي دهم


یــا ثامن الحجــــج /شعر از سیدرضا موید

من کیستــــم ؟ گدای تو یــا ثامن الحجــــج  
شرمنـــده عطــای تــــو یــا ثامن الحجــــج

بالله نمـــی روم بر بیگانگـــــان بــه عجــــز
تا هستـــــم آشنــــای تو یا ثامن الحجــــج

از کـــار من گــــره نگشاید کســـی مگــــر
دست گره گشــــای تــــو یــــا ثامن الحجج

تــا آخـــــرین نفس نکشــــم دست التجــــا
از دامـــن ولای تـــو یــــا ثامـــن الحجــــــج

خورشید سطح خــاک به پیش ملایک است
آن گنبـــد طلای تــــــو یــــا ثامن الحجـــــج

سر خدای هستی و راز و نهـــان مـــــاست
روشن بـــه پیش رای  تـــــو یا ثامن الحجج

خواهــــم زبخت همت و از حـــق سعادتی
تا ســر نهــــم به پــــــای تو یا ثامن الحجج

باشــــــد صفـــــای صبــــح نشابور یــادگار
زانفــاس جانفــــزای تـــو یا ثامن الحجــــج

دارالشفاست کــــوی تو و خود توئی طبیب
درد مـــن و دوای تـــو یـــــا ثامن الحجـــج

جائی کـــــه گفتــه مــــدح تو سالار انبیـــا
مـــن چون کنــــم ثنـــای تو یا ثامن الحجج

هستی چـــو پاره تـــــن پیغمبــــــر خدای
جــــان جهـــان فـــــدای تو یا ثامن الحجج

چون می شود که دیده من هم برد نصیب
از دیـــــــدن لقـــــای تو یا ثامــــن الحجـج

سوزد همیشه لاله صفــت قلب دوستــان
از داغ ابتـــــلای تــــو یــا ثامــــن الحجـج

همناله با جوان دل افســــرده ات جــواد
گرییـــــم در عــــزای تـــو یا ثامن الحجج

با پیکـــــر تو زهر جگر سوز تا چه کــرد ؟
خود دانی و خــــدای تـو یا ثامن الحجـــج

بنما عنایتـــی به ( مویـــد ) کــــه نسپرد
راهی بجــــز رضــــای تـو یا ثامن الحجج

اشكي بُود مرا كه به دنيا نمي دهم/ ازسیدرضا موید

اشكي بُود مرا كه به دنيا نمي دهم
اين است گوهری كه به دريا نمي دهم

گر لحظه اي وصال حببم شود نصيب
آن لحظه را به عمر گوارا نمي دهم

عمری بود كه گوشه نشيـن محبتم
اين گـوشه را به وسعت دنيا نمي دهم

در سينه ام جمال علي نقش بسته است
اين سینه را به سينه ي سینا نمي دهم

تا زنده ام ز درگه او پا نمي كشم
دامان او ز دست تمنّا نمي دهم

سرمايه ي محبت زهراست دين من
من دين خويش را به دو دنيا نمي دهم

گر مهر و ماه را به دو دستم نهد قضا
يك ذره از محبّت زهرا نمي دهم

امروز بزم ماتم زهرا بهشت ماست
اين نقد را به نسيه ی فردا نمي دهم

در سايه ي رضايم و همسايه ي رضا
اين سايه را به سايه ی طوبي نمي دهم

  منبع؛http://roozeyerezvan.blogfa.com

مدح حضرت زهرا سلام الله علیها /ازسیدرضا موید

  گر نگاهي به ما كند زهرا

دردها را دوا كند زهرا

بر دل و جان ما صفا بخشد
گر نگاهي به ما كند زهرا

كم مخواه از عطاي بسيارش
كانچه خواهي عطا كند زهرا

خانه ي وحي را ز رخسارش
رشك غار حرا كند زهرا

بضعه ي مصطفي بُوَد آري
جلوه چون مصطفي كند زهرا

نه عجب گر به شأن او گويند
خاك را كيميا كند زهرا

 اين مقام كنيز او باشد
تا دگر خود چه ها كند زهرا

چهره پوشد ز مرد نابينا
تا بدين حد حيا كند زهرا

در طرفداري از خدا و رسول
به علي اقتدا كند زهرا

جان خود را و محسن خود را
در ره دين فدا كند زهرا

 تا سه شب قوت خانه ي خود
بر مساكين عطا كند زهرا

 روز محشر كه از شفاعت خويش
حشر ديگر به پا كند زهرا

همچو مرغي كه دانه بر چيند
دوستان را جدا كند زهرا

  چه شود گر ز رحمت بسيار
حاجت ما روا كند زهرا


http://raziolhossein.blogfa.com 

جز غم کسی به خانه من سر نمی زند؛ازسیدرضا موید

جز غم کسی به خانه من سر نمی زند

اینجا که مرغ شوق دگر پر نمی زند

در شهر خود غریبم و با درد آشنا

در خانه ی غریب کسی سر نمی زند

من دختر پیامبر و زان همه یکی

دم از سفارشات پیمبر نمی زند

می زد مرا مغیره و یک کس به او نگفت

زن را کسی مقابل شوهر نمی زند

بیش از خودم به حالت زینب دلم بسوخت

مادر، کسی مقابل دختر نمی زند

http://divane-fatemie.blogfa.com/