غديريه/ازغلامرضا سازگار(میثم)

فردوس به صحرای کویر آمده امروز
یا با نفس صبح عبیر آمده امروز
فرمان ز خداوند غدیر آمده امروز
پیغمبر (ص) اسلام بشیر آمده امروز
عید است ولی عید غدیر آمده امروز
حیدر به همه خلق امیر آمده امروز

اصحاب ، رس رود ارس را بگذارید
در عید علی (ع) دل به محمد (ص) بسپارید


عید است ولی عید خداوند قدیر است
عیدی است که پیغمبر اسلام بشیر است
عیدی است که حیدر به همه خلق امیر است
عیدی است که بر جان عدو نار سعیر است
این عید نه نوروز ، نه مرداد ، نه تیر است
این عید غدیر است غدیر است غدیر است

حق است که از پاره دل گل بفشانید
تا عیدی خود را ز محمد (ص) بستانید


عیدی که ز معبود رضایت شده کامل
انوار جهانگیر هدایت شده کامل
از سوی خدا لطف و عنایت شده کامل
با نطق نبی امر وصایت شده کامل
آئین پیمبر (ص) به نهایت شده کامل
ابلاغ رسالت به ولایت شده کامل


جبریل دل از خواجه عالم برباید


با نغمه اکلمت لکم دینکم آید


 
حکم آمده از خالق دادار ، محمد (ص)
ابلاغ کن از لعل گهربار ، محمد (ص)
ای دست خداوند تو را یار ، محمد (ص)
برگیر عنان ناقه نگهدار ، محمد (ص)
مگذار رود قافله مگذار ، محمد (ص)
فریاد ز اعماق وجود آر ، محمد (ص)


اعلام کن این حکم خداوند غدیر است
بعد از تو علی (ع) بر همه خلق امیر است



او شیر خدا فاتح پیکار تو بوده
جان بر کف و پیوسته خریدار تو بوده
در غزوه ، احزاب و احد یار تو بوده
در حمله اشرار طرفدار تو بوده
در غار حرا شمع شمع شب تار تو بوده
شمشیر تو و خالق دادار تو بوده

این است که یک لحظه تو را ترک نگفته
این است که در موج خطر جای تو خفته



ظهر است و هوا شعله ، زمین گرم ، خدا را
بینید همه تابش خورشید و فضا را
آورده به یاد همگان روز جزا را
بگشوده پیمبر (ص) دو لب روح فزا را
یکباره ندا داد همه قافله ها را
نه قافله ها خلق زمین را و سما را

حجاج نه ، عالم شده سر تا بقدم گوش

با نطق دل آرای محمد (ص) همه خاموش

منبع؛ http://raziolhossein.blogfa.com

در مدح حضرت علی (ع) ازغلامرضا هادی اردبیلی

بنای کعبه  نشان  و دلیل  راه علیست
نه کعبه بلکه سماوات  شاهراه علیست

حریم کعبه گر ایمنگه مسلمان هاست
وجود کعبه  حقیرانه  در  پناه علیست

زدست امت خود دل شکسته بود و غمین
که چاه کوفه بهین  شاهد و گواه علیست

زجای جای دل کوفه غّصه می خیزد
نشان از غم و درد و ملالِ  آه علیست

به سوگ رفته فرو  نخلزار کوفه دگر
که سوگوار  غروب جمال ماه علیست

تمام درد  دل اهل درد و غصه و غم
هزار  مرتبه  کمتر ز درد چاه علیست

تمام  حسن جهان در نگاه اهل دلان
نماز  پر ثمـر  آخـرین  پگاه  علیست

به جای فاطمه نجوا به گوش چاه نمود
نشان  بیکسی  و  رمز  و راز چاه علیست

ز  بعد  فاطمه  گویا  نبود  یاور  و یاری
به چشم کور دلان نشر حق گناه علیست
 
دگر  چنان  ز  نظرها  فتاده   این  مولا
فقط خداست که امید و تکیه گاه علیست

نه حامی و نه سپاهی برای وی مانده است
غم و  ملال  دلخون  خود  سپاه  علیست

مکان راز و نیاز  از بـرای  رب  الحق
برون  کوفه   دل  لیلۀ   سیاه  علیست

همیشه چشم دل و دیدۀ همین هادی

نیازمند  به  یک  چرخش  نگاه علیست

منبع؛ http://huseinchilar.blogfa.com

عید غدیر شعر از سید مجتبی شجاعی


تو دین مرا اگر چه یاری کردی
 در مکتب عشق جان نثاری کردی
 ابلاغ ولایت علی گر نکنی
 انگار نه انگار که کاری کردی

 باید که به مومنین پیامم برسد
 بر جمله ی مسلمین پیامم برسد
 آن روز به حاضرین پیمبر فرمود
 باید که به غائبین پیامم برسد

دل سوز و گدازه از علی می گیرد
 صد نغمه تازه از علی می گیرد
 جبریل همیشه اول هر کاری
 می آید اجازه از علی می گیرد

 گر فضل تو را همه بدانند علی
 حیران تو تا ابد بمانند علی
 می ترسم اگر فضائلت را گویم
 یک عده تو را خدا بخوانند علی

 با عشق علی ستاره بر می گردد
 خورشید به یک اشاره بر می گردد
 بر مرده اگر محب حیدر بدمد
 جانش به تنش دوباره بر می گردد

 در سفره عسل اگر که باشد بهتر
 شعر تو غزل اگر که باشد بهتر
 اظهار محبت علی ای دل من
 همراه عمل اگر که باشد بهتر

 آدم پی شور و شر نباشد بهتر
 دل بسته سیم و زر نباشد بهتر
 گر عشق علی کسی ندارد در سر
 آن سر به تنش اگر نباشد بهتر

 خورشید، ضیایش از علی می باشد
 جبریل، بقایش از علی می باشد
 در طوف حرم به اهل عالم گفتم
 این کعبه صفایش از علی می باشد

  شاید که کمی سوز به آهت بدهند
 در دهر کمی حشمت و جاهت بدهند
 اما دگر این امر محال است محال

 بی حب علی بهشت راهت ندهند


منبع؛ http://raziolhossein.blogfa.com/

مدح امام هادی علیه السلام از سیدرضا موید

آن نازنين كه وصف جمالش خدا كند
امشب خدا كند كه نگاهى به ما كند

آن دلنواز از دل و از جان عزيزتر
باشد كه درد جان و دل ما دوا كند

آن بى نياز از همه غير خدا خوش است
ما را گره ز كار فرو بسته وا كند

آن محو ذات خالق و بى اعتنا به خلق
شايد بما شكسته دلان اعتنا كند

آن چشمه دعا كه دعا مستجاب از اوست
چون مى‏ شود به حالت ما هم دعا كند

پيوند خورده زندگى ما به مهر او
اين رشته را كس نتواند جدا كند

عالم به خوان رحمت او ميهمان ولى
يك تن نشد كه حق نمك را ادا كند

خواهد كند ثناى كسى را اگر كسى
بهتر همين كه مدحت ابن الرضا كند

ابن الرضاى دوم و چارم ابوالحسن
كه امشب جهان را ز رخش با صفا كند

چارم على ز عترت و نور دل جواد
كو چون جواد لطف نمايد عطا كند

گويى على به روى محمد كند نگاه
چون اين پسر بروى پدر ديده وا كند

هادى دهم امام كه در روزگار خويش
جابر سرير معدلت مرتضى كند

ديدار او كدورت دل را جلا دهد
ايماى او حوائج مردم روا كند

بايد رضا خاطر او آورد بدست
خواهد ز خود هر آنكه خدا را رضا كند

آنكو كند فصيح تكلم به هر زبان
كى از جواب راز دل ما ابا كند

كار خدا به امر خدا مى ‏كند بلى
من عاجزم از اين كه بگويم چها كند

ابن السبيلك چون زابن الرضا سوال
از راز بعثت سه تن از انبياء كند

گيرد جوان خويش و نشيند ز پا و باز
يحيى ابن اكثم از پى او ادعا كند

او نيز مفتضح ز سوال و جواب خويش
اقرار بر فضيلت آن مقتدا كند

اى هر چه هست عالم و آدم فداى او
در حفظ دين چو هستى خود را فدا كند

در راه سر بلندى قرآن كند درنگ
بر او هر آنقدر متوكل جفا كند

از جور و ظلم دشمن و تبعيد و حبس و قتل
راضى بهر چه حكمت حق اقتضا كند

با سعى و صبر خويش بگرد حريم دين
هر جا حصار محكمى از نو بنا كند

نور خدا كجا و بساط شراب آه
خصم سياه دل ز خدا كى حيا كند

كى آيد از ولى خدا خواندن سرود
خواند ولى چنانچه سرورش عزا كند

او مايه‏ ى حيات جهان است واى دريغ
دشمن و را شهيد بزهر جفا كند

اى يادگار آل محمد خدا بما
لطفى اگر كند ز طفيل شما كند

صاحبدلى كجاست كه چون ابن مهزيار
بر ديده خاك پاى تو را توتيا كند

اى زاده‏ى جواد و بسان پدر جواد
مهرت نشد كه قهر به سوى گدا كند

افتاده‏ ام بدام بلا يا ابالحسن
غير از تو كيست؟ آنكه ز دامم رها كند

دست گدايى من و دامان تو بلى
جز سوى تو گداى تو رو در كجا كند

من بنده ذليلم و تو خسرو جليل
چونت ثنا كنم كه خدايت ثنا كند

خواهم كه بيش مدح تو آرم ولى ز عجز
اين طبع نارسا به همين اكتفا كند

باشد كه حق بخاطر تو يا ابالحسن

ايمان كاملى به مويد عطا كند

http://raziolhossein.blogfa.com/منبع؛

در وداع آخر حضرت زینب كبری (س)با حضرت امام حسین(ع) از عمّان سامانی


خواهرش بر سینه و بر سر زنان
رفت تا گیرد برادر را عنان

سیل اشکش بست بر شه راه را
دود آهش کرد حیران شاه را

در قفای شاه رفتی هر زمان
بانگ مهلاً مهلا اش بر آسمان

کای سوار سرگران کم کن شتاب
جان من لَختی سبکتر زن رکاب

تا ببوسم آن رخ دلجوی تو
تا ببویم آن شکنج موی تو

شه سراپا گرم شوق و مست ناز
گوشه ی چشمی به آن سو کرد باز

دید مشکین پوشی از جنس زنان
بر فلک دستی و دستی بر عنان

زن مگو مرد آفرین روزگار
زن مگو بنتُ الجلال، اختُ الوقار

زن مگو خاک درش نقش جبین
زن مگو دست خدا در آستین

باز دل بر عقل می گیرد عنان
اهل دل را آتش اندر جان زنان

می دراند پرده اهل راز را
می زند با ما مخالف ساز را

پنجه اندر جامه ی جان می برد
صبر و طاقت را گریبان می درد

هر زمان هنگامه ای سر می کند
گر کنم منعش فزون تر می کند

اندر این مطلب عنان از من گرفت
من از او گوش، او زبان از من گرفت

می کند مستی به آواز بلند
کاینقدر در پرده مطلب تا به چند

مدّعی گو کم کن این افسانه را
پند بی حاصل مده دیوانه را

کار عاقل رازها بنهفتن است
کار دیوانه پریشان گفتن است

خشت بر دریا زدن بی حاصل است
مشت بر سِندان نه کار عاقل است

لیکن اندر مشرب فرزانگان
همرهی صعب است با دیوانگان

همرهی بِه، عقل صاحب شرع را
تا از او جوئیم اصل و فرع را

همّتی باید قدم در راه زن
صاحب آن خواه مرد و خواه زن

غیرتی باید به مقصد رهنورد
خانه پرداز جهان چه زن چه مرد

شرط راه آمد نمودن قطع راه
بر سرِ رهرو چه معجر چه کلاه

مدح امام حسین (ع) /از سيد رضا مويد

مهر تو را به عالم امكان نمي دهم
اين گنج پر بهاست من ارزان نمي دهم

گر انتخاب جنت و كويت به من دهند
كوي تو را به جنت و رضوان نمي دهم

نام تو را به نزد اجانب نمي برم
چون اسم اعظم است به ديوان نمي دهم

جان مي دهم بشوق وصال تو يا حسين
تا بر سرم قدم ننهي جان نمي دهم

اي خاك كربلاي تو مهر نماز من
آن مهر را به ملك سليمان نمي دهم

مارا غلامي تو بود تاج افتخار
اين تاج را به افسر شاهان نمي دهم

دل جايگاه عشق تو باشد نه غير تو
اين خانه خداست به شيطان نمي دهم

گرجرعه اي زآب فراتت شود نصيب
آن جرعه را به چشمه حيوان نمي دهم

تا سر نهاده ام چو مؤيد بدرگهت
تن زير بار منت دونان نمي دهم


عزم میدان علی‌اکبر /شعراز طوری

بو جوان کیمدورالهی یکّه و تنها گلور
مـرد مردانـه بیلـه میدانه بی‌پروا گلور

حاش‌لِلّه اولمیوب اولمـاز بشـرده بوجمال
محو اولور نور جمالیندن بونون عقل و خیال
گوستروب خلقه بونیله اوز جلالین ذوالجلال
آیـۀ حُسـن المـآبه احسـن و طوبی گلور

اوج ایدر عرشه یوزوندن لَمعه لَمعه نور حق
آیـۀ نــوره حقیقتـده بـودور منظور حق
یـا گلـوب واد مقدّسده ظهوره طور حق
طور سینایه مناجاته چخوب موسی گلور

بیز بوگون دوتدوخ حسینه عرصه‌نی بیر نوع تنگ
ایلـدوخ کـرب و بلا دشتین قزل قانیله رنگ
مطلقا دوردومجی گُویدن ایلیوبدور عزم جنگ
ایتماقا نصرت حسینه حضرت عیسی گلور

یا ایدوب رجعت بوگـون دنیایه ختم الانبیا
ایلیــه اوغلـی حسینـه کربـلاده جـان فدا
تاج سبحانَ الّذی اَسری باشندا مصطفی
آیۀ اجری ایده تفسیر ذی‌القربی گلور

هاشمیلرده اگر چه حُسن چوخ تکمیل‌دور
بیـر بـه بیــر انـوار حقّـه مرکز تأویل دور
بو جوان آیا یوزوان دورت سوریه تنزیل دور
قلــب قــرآن مُبیـن یاسینیلـه طاها گلور

مصحف خطّنده قرآن خط بخط تحریردور
«کاف‌ ها یـا عین صاده» مصدر تفسیـردور
میــن دلیلیلــه وجـودی آیــۀ تطهیـردور
سورۀ «والشَّمسه» تحت اللّفظده معنی گلور

گوردی سعد اوغلی قوشوندا وار بیراؤزگه انقلاب
رعشیه دوشدی وجودی قلبی دوتدی اضطراب
ایلـدی اول بی‌حیـا قومـه بـو نوعیله خطاب
ایمدی ایش ایشدن گچوب عقبا گیدوب دنیا گلور

‌اشتباهـه دوشمیـون ای قـوم بی موسی دگل
گلمیوب دوردومجی گؤیدن حضرت عیسی دگل
شبــه دور پیغمبــره یاسینیلــه طاهــا دگل
وارث رَفـرَف ســوار لَیلَۀ‌الاسـری گلور

ایجمـاعت نـورچشـم مصطفـی اکبردی بو
حُسن صورتده رسول‌اللهه چوخ بنزردی بو
خَلقــده هـم خُلقـده منطقـده پیغمبردی بو
تشنه‌لب اوغلی حسینون عزم ایدوب دعوا گلور

سیزده دعوایه آچون اَل ایلیون جنگِ عظیم
اُمَّهـاتِ اربعــه اولسـون بـو دعوایه عقیم
پاره‌پاره دوغریـون جسمین اَیا قوم جَهیم
باش آچوب زینب دیسون لیلایه واویلا گلور 

قـامت مــوزونی بنـزر آهـه لفظ عامیله
آهـی تشبیـه ایلیــو حـرف اِلاهـه لامیله
لام عبـارت ذوالفقـاریندنـدی بیله نامیله
باشدا تشدید اولسا عین‌الله اولور پیدا گلور
 

خطاب سیّدالشهدا به جوانان بنی‌هاشم ازمرحوم ميرزا کريم صافي تبريزي متخلص به ( صافي )

ای جوانلار جان ویرور اوغلوم علی‌اکبردی بو
قویمیـون نعشین قوم اوسته شبه پیغمبردی بو

خوشدلم هـر چند گل جسمینده یاره قان ویرور
راه جانانـدا او کیمـدور بیـر بیلـه قربان ویرور
قویمیون امّا گوزوم گورسون گورورسوز جان ویرور
پارۀ قلبیمدی چون نور دو چشم تردی بو

تشنه لبدور لیک قانی سوکیمی اولموش سبیل
اوّلیـن قربانیــدور آل خلیلــون بــو قتیــل
احترامین ساخلاماق لازمدی بسدور بو دلیل
خَلقـاً و خُلقـاً رسول اکرمه مَظهردی بو

چوخ باخون بیر لحظه دور اُولموش آناسیندان کنار
وار یقیـن لیــلاده‌ده ایمـدی بو حال احتضار
بوندان آرتوق قویمیون قالسون او بیکس انتظار
طاقت و صبر دل لیلای غم پروردی بو

شمع رخسارین گوروب اود دوتموشام پروانه تک
بولمـورم نئیلیم گـورورسـوز عاشق مستانه تک
قُورخورام گلسون حرملـر باش‌آچوخ میدانه تک
میـوۀ نخـل امیـد عتـرت حیـدردی بو

طوی اتاقی بو جوانه اولدی گودال مصاف
شیعه‌لـر بیـر وقت ایله‌لّـر بو گوداله طواف
قاسمه گر چه دوتولموش خیمه‌ده بزم زفاف
پاره پاره جسمله اول مجلسه زیوردی بو

من دیمـم قاسم آنـاسی گلسـون اکبـر یاسینه
باخسا بسدور بیر نظر بو چاک‌چاک اعضاسینه
دسته گل لازمدی چون طویدا حنا خونچاسینه
تحفۀ لیلادی بو بیر دسته گُل اَحمَردی بو

خیمه‌لرده گر چه واقف اولمیوبلار مطلبه
بیر باخـون شور و نوایه ذکر یارب یاربه
چوخ چتیندور بو مصیبتده دایانماق زینبه
چـون توانای وجـود زینب مُضطردی بو

بند بند اولموش بو گُل‌تک پیکـری شمشیریله
نعشنون حمل اولماقی اولسون گرک تدبیریله
منـده دل یوخـدی سیزی آگاه ایدم تقریریله
گرچه آدی اَزبریمدور قلبده مُضْمردی بو

گلدی مقصودیم اله حاصل اولوب کام دلیم
قانیمـی ایکـاش بوقـانه قــاتیدی قـاتلیم
ای جوانلار عاجزم رفتاردن گلمـز بیـلیم
نوجوان داغی چتین‌دور عالم دیگردی بو

سالمیون تأخیره لازمدور اولونسون اهتمام
منتظـردی گوزلوری یول عترت خیرالانام
آل طـه قتلگاهه قـورخورام گلسـون تمام
اهل‌بیت مصطفایـه اوّلیـن مَنظـردی بو

صافیـا سنـده یانــوب آغـلا علـیِّ‌اکبره
آدی اکبــر شبـه روی حضرت پیغمبره
اشک چشمیله مبارک اسمینی یاز دفتره
ذکری اوّل ذکردور سرلوح و سردفتری بو


شهادت حضرت مسلم ابن عقیل (ع) از ذهنی مرحوم


کوفه ده بیر محترم قائم مقام اُلدوردولر
حقّ امامه عاقّ اولوب، نائب امام اُلدوردولر

مسلمه بیعت الین اوّل ویروب خرد و کبار
باغلیوب پیمان و عهد اول فرقه ی بی اعتبار
حیف و صد افسوس او عهدی بی وفالر پوزدولار
معنی پیمان و عهدی بالتّمام اُلدوردولر

نصب اولوندی کوفه ده کفر و نفاقین بیرقی
داندیلار علم الیقینی عالماً قوم شقی
باشلیوب عصیانه، پاکوب ایتدیلر دین حقی
دین مطلق نائبین قوم لئام اُلدوردولر

اولدی تابع کفر محضه کوفیان بد شعار
پیک دین اُلدورماقا باغلاندی بِللر استوار
آدلاری اسلام اولانلار ایلدی اسلامی خوار
محترم اسلامی چوخ بی احترام اُلدوردولر

بی وفالر باخمادی مهمان اوچون وار احترام
"اَکرِمُو الضَّیف" امر ایدوبدور حضرت خیرُ الانام
سهلیدور مهمان کیم اولسون نائب خاصّ امام
بو قوناقی امّت خیرالانام اُلدوردولر

آلدی اوچ یوز بی مروّت بیر غریبین دوره سین
ویرمدی فرصت یتورسون شاه بطحایه سسین
توکدولر قانین او مظلوم وحید و بی کسین
ظلمیله ناحق یره حقّ المرام اُلدوردولر

ایتدیرلر چون مسلمی بام اوسته مقتول جفا
آتدیلار نعشین یره، ایتموب بو ظلمه اکتفا
ایپ سالوب یرده سوروردی کوفیان بی وفا
حرمت و آداب شرع و دینی تام اُلدوردولر

تاپدیلار جرات ز بس اول قوم طغیان ایتدیلر
کربلاده عالمینون قلبینی قان ایتدیلر
حقّه باطل آد قویوب بیر باطل عنوان ایتدیلر
عاقبت پیغمبر اوغلون تشنه کام اُلدوردولر

چون شهیدی ایتدی حسینی ظاهری قرآنیان
ایتدیلر قرآن ناطق باشینی زیب سِنان
قویدولار آد خارجی آل رسوله کوفیان
دین پاک حقّینده ایلوب فکر خام اُلدوردولر

کوفیه وارد اولاندا عترت شاه نجف
کوچه لرده غرفه لرده اهل کوفه چکدی صف
آل یاسین آغلادوقجا گولدی قوم بی شرف
ننگ و نامی فرقه ی بی ننگ و نام اُلدوردولر

«ذهنی» ذهنه گلسه بو مبحثده هر قدری کلام
کوفیانین شرح ظلمی تاپماز هرگز اختتام
جزء جزئیّاتی حاشا نظمیده تاپسون نظام
چون نظام نظمی قوم بد نظام اُلدوردولر

بر لب آبم و از داغ لبت می میرم/از حبیب اله چایچیان متخلص به حسان


بر لب آبم و از داغ لبت می میرم
هر دم از غصه ي جانسوز تو آتش گیرم

مادرم داد به من درس وفاداری را
عشق شیرین تو آمیخته شد با شیرم

گاه سردار علمدارم و گاهی سقّا
گه به پاس حرمت گشت زنان، چون شیرم

بوته ي عشق تو کرده ست مرا چون زرناب
دیگر این آتش غم ها ندهد تغییرم

گر مرا شور و جوانی و بهار عمر است
از خزان تو دگر ای گل زهرا پیرم

غیرتم گاه نهیبم زند از جا برخیز
لیک فرمان مطاع تو شود پاگیرم

تا که مأمور شدم علقمه را فتح کنم
آیت قهر بیان شد، ز لب شمشیرم

سایه ي پرچم تو کرد سرافراز مرا
عشق تو کرد عطا دولت عالمگیرم

کربلا کعبه ي عشق است و من اندر احرام
شد در این قبله ي عشاق دوتا تقصیرم

دست من خورد به آبی که نصیب تو نشد
چشم من داد از آن آب روان تصویرم

باید این دیده و این دست دهم قربانی
تا که تکمیل شود حجّ من آنگه میرم

زین جهت دست به پای تو فشاندم بر خاک
تا کنم دیده فدا، چشم به راه تیرم
ای قد و قامت تو معنی «قدقامتِ» من

ای که الهام عبادت ز وجودت گیرم
وصل شد حال قیامم ز عمودی به سجود

بی رکوع است نماز من و این تکبیرم

جسدم را به سوی خیمه ي اصغر نبرید
که خجالت زده زان تشنه لب بی شیرم



http://rezaghorbani7070.blogfa.com

درباره امام محمدباقر(علیه السلام) از حاج غلام رضا سازگار(میثم)


ای به سینه ات پنهان گنج های قرآنی
علم را شکافنده با کلام نورانی
مظهر جمال حق در لباس انسانی
صد چو بو علی پیشت کودک دبستانی
هم سپهر را محور هم وجود را بانی

کنیه ات ابا جعفر خود محمّد ثانی

آسمان دانش را آفتاب تابنده
مشعل حقایق را منطقت
خصم را پذیرفته با لب پر از خنده
دوست خرّم و خندان دشمن از تو شرمنده
خلق را خداوندی ای خدای را بنده
نیست بنده ای چون تو با جلال ربّانی

ای هزار کوه طور غرق در یم نورت
صد چو موسی عمران نقش وادی طورت
هم ملک به فرمانت هم فلک به دستورت
خازن است مسکینت مالک است مأمورت
ای دعای عاشورا از کلام پر شورت
داده نور بر دل ها زین دعای نورانی

قدسیان به قصد قرب می برند نامت را
عرشیان به شوق و شور سر کشند جامت را
خسروان غلامانند سیّدی غلامت را
وصف کرده در قرآن کبریا مقامت را
جابر از سوی احمد آورد سلامت را
چشم او شده روشن از عنایتت آنی

تو سپهر انورای تو یم تجلاّیی
برد و فاطمه فرزند با جمال یکتایی
روح پاک سه روحی دُرّ چار دریایی
پنجمین ولی الله باب هفت مولایی
بلکه شش جهت را نیز ماه عالم آرایی
هشت خلد را صاحب نُه سپهر را بانی

ای مدینه ی دلها تا ابد بقیع تو
ابر کلّ رحمت ها بخشش سریع تو
چرخ پیر با عمرش کودک رضیع تو
آسمان مطیعش باد هر که شد مطیع تو
عرش کبریا ز آغاز خانۀ رفیع تو
بلکه عرشیان را بر خاک تو است پیشانی

ذکر من سلام من کیست حضرت باقر
حجّ من قیام من کیست حضرت باقر
اسوۀ تمام من کیست حضرت باقر
زمزم و مقام من کیست حضرت باقر
پنجمین امام من کیست حضرت باقر
می کند ز آیینم مهر او نگهبانی

ای به بندگی یکتا ذات حق تعالی را
تو یگانه فرزندی دو علیّ اعلا را
باقر العلوم استی ذات پاک یکتا را
نی عجب اگر بخشد سائلت دو دنیا را
جان مادرت زهرا از درت مران ما را
بی تو در جنان عاشق بنده ایست زندانی

تو ز کودکی دائم محنت و بلا دیدی
با دو چشم معصومت ظلم بر ملا دیدی
راه شام طی کردی دشت کربلا دیدی
اهلبیت عصمت را زار و مبتلا دیدی
رأس جدّ خود را در طشتی از طلا دیدی
زیر چوب بر لب داشت نغمه های قرآنی

خیمه ها کز آتش سوخت سیّدی کجا بودی
زیر خارها خفتی بین عمّه ها بودی
شاید ای عزیز جان زیر دست و پا بودی
روی شانه ی مادر یا از او جدا بودی
یا به زیر کعب نی در خدا خدا بودی
چار سال سنّت بود با چنان پریشانی

ای غریب شهر خویش مثل جدّ مظلومت
شد ز کودکی دائم خون به قلب مغمومت
از حقوق خود کردند ظالمانه محرومیت
روی زین زهرآلود خصم کرد مسمومت
سوختند از داغت اهلبیت معصومت
روزشان ز غم گردید همچو شام ظلمانی

نخل مهر تو کرده ریشه در دل شیعه
جای تو نه در خاک است بلکه در دل شیعه
میوه ی تولاّیت بوده حاصل شیعه
دیده روز شب آزار در مقابل شیعه
سوز «میثمت» گشته شمع محفل شیعه
گه به نظم و گه با اشک می کند دُر افشانی


منبع؛ http://nakhlemeysam.ir

جلالت و مدح حضرت امام حسین ابن علی (ع) از  سیّد حسن خوشزاد


آن که ما را بر صراط حق هدایت می کند
چهارده قرن است بر دلها حکومت می کند

کیست او فرزند زهرا شاه عاشورائیان
یک نگاه او به یک عالم کفایت می کند

تا حسین داریم بی تردید اهل عزتیم
شیعه با عشق حسین احساس لذت می کند

مکتب او مکتب فقه و اصول و منطق است
اوست استادی که تدریس ولایت می کند

عشق بیماریست بیماری فوق جنون
هر که گوید یا حسین بر او سرایت می کند

خون و شیر شیعه با عشق حسین آمیخته است
شیعه از نام حسین اخذ شرافت میکند

زور گویی واژه واهی است در فرهنگ ما
دشمن ما بی جهت اعمال قدرت می کند

شیعه در خط حسین و تابع فرمان اوست
یا حسین می گوید و تجدید بیعت می کند

حزب حزب اللهیان حزب حسین بن علیست
شیعه از فرمان مولایش اطاعت میکند

در کدامین حزب یک کودک بود صاحب نظر
اصغر شش ماهه در محشر شفاعت می کند

ضابطه یا نظم و نوبت در امور دنیویست
حال ما را حضرت مولا رعایت می کند

هیچ نوبت بر عزادار مولا نیست نیست
این حسین است کارها خارج ز نوبت می کند

خوف محشر از کسی باشد که او بی صاحب است
صاحب ما در قیامت هم قیامت می کند

فاطمه در روز محشر هیئتی ها از شما
مطمئن باشید اظهار رضایت میکند

«سید خوش زاد» را با دین فروشان کار نیست
شاعر ما با حسین گویان رفاقت می کند


احوالات امام باقر(ع) / ازمرحوم حسینی سعدی زمان

اگرچه اسم حسین زینت منابردور
توسّلیمده نظر لیک امام باقردور
بویوردی جابره بیر گون رسول عالمیان
سنه چوخ عمر یازوب حیّ قادر سبحان
منیم بِشیمجی وصیّیم زمانی سن اولوسان
نه حکم ایلسه مُجرادی، ایت گلن اذعان
منیم آدیمدور آدی شهرتی ابی جعفر
علوم شرعی اودور خلقه ایلین اعلان
یارا نهنگ کیمی علم دین دریاسین
نهنگ ایدر نجه ذخّار بحریده جولان
اودور که باقر علمُ النّبیّ دور لقبی
اونون اَلیله اولور فسخ باطله ادیان
همان وصیّیمه مندن سلام قیل ابلاغ
دی جدّیوون سنه واردور سلامی بی پایان
خبر ویروبدی پیمبر دولاندی دور دُهور
او آفتاب سپهر وفادن اولدی عیان
اوچِ صفرِ سنه ی اَلّی یِتدیِ هجری
قدم بو عالمه قویدی او مظهر یزدان
علیحده خبریله اوچِ رجب بو شهین
جمالی گون تک ایدوب چرخِ حُسنیدن لَمَعان
آتا آنا طرفیندن یازولّا ذوالحَسَبین
امین وحیدی جدّ کبارینه دربان
آناسی فاطمه دور دخت امام حسن
آتاسی سیّد سجّاد شاه کون و مکان
بو شوکتیله اوز عصرینده اولدی چوخ مظلوم
آلوبلا حقّین اَلیندن جفائیله دونان
بلا چولینده طفولیّتینده اولدی اسیر
دمشقه گیتدی حزین و ملول و ناله کنان
بیله روایت ایدر اوغلی حضرت صادق
منیله اولدی آتام بیت کردگاره روان
یغوب خلایقی بیت خداده باشیمه من
آتام فضائلین ایلردیم اوردا شرح و بیان
واریدی کعبه ده هشّامیده همان گونلر
بُلوب بو مطلبی از بس که سوز تاپوب جَرَیان
اولانمادی متعرّض بیزه همان یرده
اورکده ایلدی اوز کینه سین او گون پنهان
او گیتدی شامه طرف، بیز مدینیه گَلدوخ
یتیشدی شامه او گیزلین عنادی ایتدی عیان
خیال ایدوب بیزی احضار ایلسون شامه
مدینه حاکمینه یازدی بیر سخت فرمان
سنه بو نامه یِتن تک محمّدین اوغلین
دمشقه سال یولا تاخیر ایلمه بیر آن
منی آتامی دمشقه روان ایدوب والی
دمشقه گیتدوخ، او گیتماقدان آه و داد و امان
خبر ویروبدیله هشّامِ شومِ بد سِیره
مدینه دن ایکی مولا گَلوب سنه مهمان
بو فکریله که بیزی خوار ایده نظرلرده
اجازه ویرمدی اوچ گون بیزه او بی ایمان
بیزی حضورینه دوردومجی گون ایدوب احضار
خراب اولیدی او گون کاش عالم امکان
تمام حُزنیله گیتدوخ حضور هشّامه
او بزمیده واریدی هر اَکابر و اعیان
نشانه گاهیدی هشّام قصرینون قاباقی
خدنگ آتوردی او آماج گَهده پیر و جوان
ولی نشانیه اوخ هیچ بیری وورانموردی
خطا گیدیردی خدنگی واریدی هر اوخ آتان
خیال خامیله هشّام امام عصره دیدی
مهارتون وار اگر ویر نشانه گهده نشان
بویوردی حضرت باقر قوجالموشام عفو ایت
جواب ویردی که اولماز، گرک خدنگ آتاسان
امام تیر و کمان ایستدی اَکابردن
آلوب مهارتیله ایتدی تیری وصل کمان
کمانه زور ویروب قوّه ی امامتیله
نشانه نین وسطیندن ووروبدی بیر پیکان
آلوب بیر آیری اوخ آتدی، ووروب ازلکه اوخا
تیکوبدی دوقّوز اوخی بیر بیره امام زمان
نشانیه دَگَن اوخلار دگوردی هشّامه
اولوردی آتش بغضیله سینه سی سوزان
گَلوب تکلّمه عرض ایتدی یا اَبی جعفر
سنون واروندی نشانه وورانلارا رُجحان
خدنگ آتانلار ایچینده مهارتون واردور
بو علمی یاد ایلیوبسن بویور گوروم هاردان؟
بویوردی حضرت باقر جوانلیقیمدا ازل
نچه گون آتمیشام اوخ ای خلیفه ی دوران
او وقتیدن اَله تیر و کمان گوتورمَمیشم
اگرچه قدرت کامل بیزه ویروب یزدان
اطاعت ایلدیم امّا بو گون سنون سوزوه
گیچوبدی سینّیم، اوخ آتماق دگول منه شایان
تمام علم و شجاعت بیزه لَدُنیِ دور
که حلّ مشکل اولور آل حیدره آسان
بُلوندوروبدی منیم جدّیمه خدای احد
تمام علم لری کائِنٌ وَ ما هُوَ کان
بویوردی ختم رسل من مدینه ی علمم
علیدی باب علوم عوالم امکان
بیز آل حیدره میراثدور علوم نبی
سِچوب بیزی یر اوزینده خدای عالمیان
او ظالم ایلدی انکار علی فضیلتینی
امام ردّینه ذکر ایلدی آیه ی قرآن
علی وصیّ پیمبردی ایلدی اثبات
ثبوت حقّیده بیر ذرّه قویمادی نقصان
باشین سالوب اَشاقا اولدی خشمناک هشّام
دیدی نه ایسته سن ایسته عطا ایدون الآن
بویوردی اهل و عیالیم تیکوبله گوز یولوما
عیالیمون گوزینی قویما چوخ قالا نگران
چوخ ایستورم که گیدم جدّیمون مدینه سینه
بو گیتماقا ایدورم ایمدی سندن استیذان
جواب ویردی که ویردیم اجازه ایمدی گیدون
مرخّص اولدوخ ایکیمیزده خرّم و خندان
وداع ایدوب اونی دارُالعِماره دن چخدوخ
عمارتین یاخونیندا واریدی بیر میدان
همان محلّیده بیز ازدحام اعظمیدی
او یرده جمعیدی یکسر گروه عیسویان
امام حاجب هشّامیدن سوال ایلدی
ندور سبب یغشوب بو محلّه رهبانان
جواب ویردی بولارین بیوک بیر عالِمی وار
بو نزد کوهیده مدّتدی ایلیوبدی مکان
گَلور او عالِمِ راهب هر ایلده بیر دفعه
بو قومه بوردا ایدور غطای مهین مهان
امام باشینه بیر پارچا ایتدی پیچیده
او قوم ایچینده اوزین گیزلدوب او شاه جهان
همین که گَلدی او عالِم امامه دوشدی گوزی
دوتوب وجودینی رعشه چو بید لرزان
دیدی نشان ویر اوزون، سن بو قومیدن دگوسن
یقیناً امّت مرحومه سن، مسلمانسان
اولاردا عالِم مطلق و یا که جاهل سن
تکلّم ایت منیله ویر اوز علمیوه میزان
بویوردی امّت مرحومه جاهلی دگولم
سوروش نقدر سوزون وار ای عالِم ذیشَان
تعجّبیله او راهب دیدی بو مرده باخون
اوزین منیله دوتور علم و فضلیده یکسان
امامیدن نچه مُعضَل مسائل ایتدی سوال
او شه جواب ویروب بیر به بیر دیوب برهان
گوروب محیط دور علمی برابرینده بونون
محالیدور اولا بیر طفل ابجدی لقمان
امام اَلیله او راهب قبول ایدوب اسلام
بُلوب بو مطلبی هشّام بی سر و سامان
دوباره باشلادی بغض و عداوت و کینه
بو فکره دوشدی که ایمان ایوین ایده ویران
ایکی امامی عنادیله سالدی زندانه
جفا و جوریده ایتدی او بی حیا طغیان
اَیا امام زمان یا بقیّت الاَخیار
دینمورم نجه مجلس نه نوع بیر زندان؟
او حبسیده واریدی کافر و یهود و مجوس
نجه امام او توهینه ایتدی تاب و توان؟
اگرچه بیر نچه گون ظاهراً اولوب محبوس
ولیک محبسی باطنده قیلدی رشک جنان
ایدوب خوارجی اسلام دینینه دعوت
قبول مذهبه آلدی او قومیدن پیمان
خلیفه با خبر اولدی چخارتدی محبسدن
بیر آیری ظلم ایدوب ایتدی پیمبری گریان
مدینیه یولا سالدی امامی پژمرده
امامیدن قاباق امّا بَرید قیلدی روان
یول اوسته هر نه قَدَر شهر وار منازل وار
تمام اهالیه ایتسون بو مطلبی اعلان
گَلور ایکی نفر ای قوم! بنی هاشمدن
اولاره یر ویره هر کیمسه ایلیه مهمان
هَدَردی قانی، اوزین اهل بیتین اُلدورّم
جلال و شوکت و اموالین ایلرم تالان
امام طیّ منازل ایدوب نه عُسرتیله
امیدیله هارا یوز دوندَروب یِتوب حِرمان
یتنده هر یره توهین ایدوب منافقلر
ایدوبله حجّت پروردگار باغرینی قان
گَلوب او حالیله تا شهر مَدیَنه یِتیشوب
امامی قویمادیلار شهره فرقه ی عدوان
دیدیله سیز بیله معلوم دانموسوز دینی
چَکوبله سیزلری اوز دینلرینه ارمنیان
امام باقره بی حد موثّر اولدی بو سوز
غضبلَنوب دیدی اشرار مَدیَنه غضبان
نه عیسوی نه یهودی نه کافروخ نه مجوس
ندور سبب دیوسوز آل حیدره بهتان؟
پیمبر عترتیوق تابع کلامُ ا...
گَلوبدی جدّیمیزه کردگاریدن قرآن
دوتاق که سیز دِیَن اولدی مسیحیانیله سیز
بیله سلوک ایده سوز ای گروه بد اخشان؟
یهود و گَبریله داد و ستاد ایلیورسوز
ولیک شهره بیزی قویموسوز، ندور عنوان؟
جواب ویرمدی بیر کس امام غیظه کَلوب
ایدوب او قربیده بیر کوه قلّه سینده مکان
اوجا سَسیله چاقوردی اهالی شهری
ایشیتمیَن او سَسی قالمیوبدی بیر انسان
باخوردی شهریده بیر پیر امامی گوردی دیدی
اَیا جماعت مَدیَن واریمدی بیله گمان
بو شهره ایمدی بلای خدا نزول ایلر
یاغار بلا یاقیشی مثل قطره ی باران
بیری بیریندن ایدوب نقل، مُخبرینِ سَلَف
تاپوب زمانِ سَلَف، بوردا بیر قضا جریان
او یر که بو دوروب، اوردا شعیب دورموشدی
ایدنده قومینی نفرین واله و حیران
اگر بودا ایده نفرین منیم یقینیم دور
دوتار بلا سیزی، بیر ذی حیاته ویرمز امان
آیلدی بو سوزیله اهل شهر غفلتدن
اولوبلا بیر بیره قهرِ اِلاهیدن ترسان
امامه ایتدیلر اکرام گَتدیلر شهره
آچوبلا محضر باقرده اعتذاره زبان
سالور خیالیمه شامی حکایت مَدیَن
قلم! حکایت شامی صریح یازما دایان
اولاردا سیّد سجّاده خارجی دیدیلر
گوزینده باخمادیلار سیل اشک ایدر طوفان
علیل امام اوزی ناقه اوسته قول باغلی
شکسته محمِل ایچینده مُخَدَّره نسوان
باخان گُلردی دیردی بولار دانوب دینی
ایدردی زینب کبری اَنین و داد و فغان
گورردی نیزه ده قارداشینون یارالی باشین
دیردی ای سو کنارینده جان ویرن عطشان
بس اولمادی سنی اُلدوردولر بو قوم دنی
یارالی پیکریوی یرده قویدولار عریان
دیولّه عترتیوه ایمدی خارجیدی بولار
من آغلورام یانورام، سنده باخ بو حالیمه یان
کناره چخما حسینی ازلکه مطلبدن
دگول بیانه گَلَن ماجرای شام،‌ اینان


منبع؛ سایت مجمع الذاکرین اهلبیت تبریز

احوالات شهادت امام باقر (ع) از مرحوم حسینی سعدی زمان


ائمّه گلشن عالمده تک به تک گُلدور
امام باقره فکریم ولی توسّلدور
قلمده بیر جَرَیان رموز محنته باخ
مَجازیدن گوتور اَل ای گوزوم حقیقته باخ
حقیقت اهلی حقیقت امام باقردور
حقیقت اوسته اونا یوز ویرن مصیبته باخ
گوروبدی محنت زندان، مصیبت غربت
او قلب عالم امکاندا صبر و طاقته باخ
آپاردی شامیده هشّام ایلدی محبوس
نجه گیئوب دیمورم، ماجرای رجعته باخ
یتیشدی هر یره گوردی اذیّت و آزار
غریبه باخ، غم و اندوه و درد غربته باخ
گَلوب مدینه ده بیر مدّت اولدی خانه نشین
نه بیر گَلوب نه گیدن ابتلای وحدته باخ
مدینه حاکمینه شامیدن یازوب هشّام
امامی اُلدوره، ماموره باخ، کتابته باخ
ولی اولانمادی نائل بو مقصده او دنی
اوزی جحیمه روان اولدی، عکس نیّته باخ
اگرچه اول شهی مقتول ایدنمدی هشّام
اونون یرینده اولان جانشین نَخوَته باخ
امام باقره عبدُالملک معاصر اولوب
او بی حیاده اولان بغضه باخ، عداوته باخ
امامی قویمادی دور زمانه آسوده
اونا عم اوغلیسی زید ایلین اذیّته باخ
نه قدر جور و جفا زید ایدوب او مظلومه
دینمورم، او دنی طبعیده رذالته باخ
امامت اوسته امامیله باغلادی کینه
زهی عجب آرالیقدا اولان قرابته باخ
امام قتلینه ایتدی خلیفه نی مجبور
او بی مروّت ایدن فعله باخ، سِعایته باخ
ایدوبدی آیه ی اجر رساتی انکار
جفا و جوریده عبدُ الملکده سرعته باخ
خیال ایدوب ایده زهرا چراغینی خاموش
او کور دلده گوگل خانه سینده ظلمته باخ
درست ایلدی برزین اسب او بی ایمان
سواریدی زهریله، اول شوم کینه فطرته باخ
مدینه حاکمینه یولّادی همان اَیَری
غرور سلطنت و نَخوَت ریاسته باخ
قویوب همان اَیَری بیر آت اوستینه والی
امامه یولّادی، تدبیره باخ، سیاسته باخ
امامی مکریله ایتدی همان آت اوسته سوار
اوتانمادی او زنازاده بیر جسارته باخ
بُلوردی زهریلیدی او ل اَیَر امام علیم
ولی مینِیدی گرک، مقتضای حکمته باخ
او زهر ایلدی تاثیر حجّتُ اللهه
پوزولدی حالتی بیر انکسار حالته باخ
وجود اقدس سلطان دین ایدوب آماس
تصوّر ایله، او زهر جفاده شدّته باخ
همان او حالیله پیغمبر اوغلی جان ویردی
شهید ایدن اوز امامین وفاسیز امّته باخ
امام جعفر صادق ویروب آتاسینا غسل
کفن ایدوبدی، مزاره قویوب، جلالته باخ
بودور شریعت پیغمبر اُلسه هر مسلم
ایده لّه غسل و کفن، بو گوزل شریعته باخ
جوان اوغول نه گوزلدور آتانی قبره قویا
نقیض مطلبه باخ، کربلاده محنته باخ
حسینون اکبری اُلموشدی، کیم ایدِیدی کفن
قوری یر اوسته قالوب جسم پاکی، حسرته باخ
بدن یارالی، قوری یر، جنازه سی عریان
او پاک جسمیده باشدان باشا جراحته باخ
ووروبلا گون کیمی باشین جدایه اهل جفا
بلالی زینبه محشردی، بیر قیامته باخ
دیمه اولونمادی مظلوم امامه غسل و کفن
کُتُب ده معتبر اخباره باخ، روایته باخ
ویروبله قانیله غسلین عزیز زهرانون
حُنوط جسم شریفینده قانلی تربته باخ
اَلنلر ایچره حسینون بیر امتیازیده وار
سوالون اولسا جوابینده طرز صحبته باخ
بو رسمیدور اُلنه اوچ کفن اولور امّا
حسینه بِش کفن اولدی، جلال و عزّته باخ
یارالاریندان آخان لخته قاندی بیر کفنی
ایکیمجیسی خس و خاشاک اولوبدی، خلعته باخ
امان اوچومجی کفندن که ایتدی سُمّ خُیول
اوزی دیوب سَحَقونی، همان عبارته باخ
مُخدّراتین اولوب زلفی دوردومونجی کفن
جنازه اوسته عیال شه ولایته باخ
مُحجّبات پریشان ایدوبله زلفلرین
ایدولّه جسم حسینه کفن، محبّته باخ
ندور بِشیمجی کفن، شرحینه حیا ایدورم
گَلوب آتانی اوغول دفن ایده، او ساعته باخ
آتا جنازه سینه بیر حصیر چولقالادی
وجوده باخ، کفنه باخ، او کانِ رافته باخ
ایدوب آتا اَیاقی آتدا دفن قارداشینی
یاتوب آتا بالا بیر یرده، خوش فراغته باخ
طواف مرقد شش گوشه بیرده اولسا نصیب
«حسینی» ایله دعا، صدقیله اجابته باخ

شادی هر دو جهان بی تو مرا جز غم نیست/از حاج غلامرضاسازگار متخلص به میثم

شادی هر دو جهان بی تو مرا جز غم نیست

جنّت بی تو عذابش ز جهنّم کم نیست

 

در دم مرگ اگر پا بسرم بگذاری

عمر جاوید به شیرینی آن یکدم نیست

 

حرم قرب خدا را که دل عاشق تو است

طرفه بیتی است که روح القدسش محرم نیست

 

بگذار آدمیان طعنه زنندم گویم

هر که خود را سگ کوی تو نخواند آدم نیست

 

نیست بر خامُشی آتش دوزخ سیلش

از یم اشک غمت هر که به چشمش نم نیست

 

تا خدائی خدا هست، لوای تو بپاست

زآنکه جز دست خدا، حافظ این پرچم نیست

 

هم خدا داند و هم عالم و آدم دانند

که بجز رایت عشق تو در این عالم نیست

 

دوزخ ارزانی آنانکه ندارند غمت

با غمت هیچ مرا زآتش دوزخ غم نیست

 

ملک هستی همه ماتمکدۀ تو است حسین

جایی از ملک جهان خالی از این ماتم نیست

 

گوهر اشک عزای تو به هر کس ندهند

اهرمن را شرف داشتن خاتم نیست

 

گریه بر پیکر مجروح تو باید همه دم

که جراحات تنت را به از این مرهم نیست

 

سائل تو است کسی کز تو، تو را خواهد و بس

آنکه شد طالب تو در طلب دِرهم نیست

 

دادِ مظلومی تو مُلک خدا را پُر کرد

عالمی نیست که با یاد غمت، دَرهم نیست

 

سینه کردی هدف تیر که می دانستی

زنده بی مرگ تو دین نبیّ اکرم نیست

 

هیچ مظلومی همانند تو در قلزم خون

سرجدا با گلوی تشنه کنار یم نیست

 

گو بِبُرّند سر دار، زبان در کامش

غیر مدح تو ثنائی به لب «میثم» نیست

http://www.nakhlemeysam.ir

الا ای قوم من جان محمّد (ص) روح قرآنم/از میثم

 الا ای قوم من جان محمّد (ص) روح قرآنم

ولی الله اعظم شهریار ملک امکانم

زعیم و رهنما و ناخدا و فلک توحیدم

امام و پیشوا و مقتدای اهل ایمانم

نمازم، روزه ام، حجّم، قیامم، سجده ام، رکنم

صفایم، مروه ام، سعیم، صراط و حشر و میزانم

پیمبر جدّ و بابم حیدر است و مادرم زهرا

برادر مجتبی خود میر و سالار شهیدانم

قدر عبدی است پا بستم قضا تیغی است در دستم

فلک آوارۀ کویم ملک گهواره جنبانم

حدید و صافّات و مؤمن و والفجر و الرّحمان

دخان و زخرف و یاسین و فتح و آل عمرانم

حسین ابن علی باب النجّاة عالم خلقت

نبی را جان شیرین شیر حق را شیرۀ جانم

گر از توحید میگوئید من خود روح توحیدم

گر از قرآن گواه آرید من خود جان قرآنم

ذبیح الله و ثارالله و عین الله و وجه الله

چراغ دین و کشتیّ  نجات و بحر احسانم

من از شوق شهادت سینه پیش تیغ بگشودم

و گر نه نیست کس در کلّ خلقت مرد میدانم

اگر یک حمله آرم همچو باران بر زمین ریزد

سر و دست و تن و پا از دم شمشیر برّانم

گهی رعدم گهی برقم گهی خشمم گهر قهرم

گهی دریا گهر طوفان گهی سیل خروشانم

اگر دریائی از لشگر شود این دشت، موسایم

و اگر این سرزمین از دیو پر گردد سلیمانم

من از روز ازل با خالق خود بسته ام عهدی

که ماند بیکفن در این بیابان جسم عریانم

خدای کعبه و پیغمبر او نیز می داند

که عاشورا روز حجَّ خون و عید قربانم

گر از سمّ ستوران بشکند هم سینه هم پشتم

بحقّ دوست هرگز نشکنم با دوست پیمانم

اگر چشمی بگردانم سری بر تن نمی ماند

همان شمشیرها در دستتان باشد به فرمانم

به تیر و نیزه ها و تیغ ها و سنگ ها گفتم

که من در راه جانان عاشق زخم فراوانم

اگر شمشمیرهاتان کُند گشته نیزه بشکسته

بیائید و کنید از چار جانب سنگبارانم

زنید آنقدر زخم از تیر و تیغ و نیزه و سنگم

که در گودال نشناسند اطفال پریشانم

نمی گویم دهید آبم ولی آنقدر می گویم

که دیگر شعله گردیده نفس در کام عطشانم

گرفتم آب مهر مادرم زهرا نمی باشد

گرفتم نیستم فرزند پیغمبر، مسلمانم

بود مهمان گرامی هر که باشد ای ستمکاران

اگر اینک مسلمانم نمی دانید مهمانم

برایم نامه بنوشتید تا مهمانتان گشتم

زمین را لاله گون کردید از خون جوانانم

کنار نعش فرزندم همه دیدید اشکم را

به جای گریه خندیدید بر چشمان گریانم

ز چشم شیعیان اشک ریزد تا صف محشر

به یاد لحظه ای کز خون دل شد شسته دامانم

نگیرم دل، نبندم لب، نپوشم چشم از جانان

اگر صد بار گردد سر جدا در این بیابانم

سرم با خواندن قرآن به نوک نیزه ها گوید

که حتّی با سر ببریده قرآن را نگهبانم

لبم بر مرگ می خندد ولی چشمم اگر گرید

به یاد زینب و فردای زینب اشک افشانم

به اجر این قصیده روز محشر شافع «میثم»

به میزان عمل در دادگاه حیّ سبحانم

http://nakhlemeysam.ir

يوم عاشورا دي يا روز قيامت دير بوگون/ از مرحوم صافی

 
يوم عاشورا دي يا روز قيامت دير بوگون
يا قيامت عرصه‌سيندن بير علامت دير بوگون

عالـم باطنده ايمـدي کربلا قان آغليور
خنجر قاتل باخير مقتوله هر آن آغليور
بيـر طرفـده ليلـي‌زار و پريشان آغليور
بير طرفده زينبه گويا قيامت دير بوگون

گه گلـور تل اوسته اول نالان باشيندا اللري
گه ييغيرباش‌سيزلاري باشه تؤکور ياش گوزلري
گه گيدور گاهي دورار از بسکه تترر ديزلري
آخر اول بيچاره ده گور بيرنه حالتدور بوگون

هر طرفدن ايمدي دشمن‌لر آلوب دور و بري
قانـه غلطـان ايليوبلـر شــاهزاده اکبـري
تيغ و خنجرله اولوبدور پاره‌پاره پيکـري
ام ليلي گور نئجه صاحب سعادت دور بوگون

وورديلار از بس بوگون بيحد جراحت قاسمه
زخم خنجر حاصل ائتدي استراحت قاسمه
قوردي شـاه کربلا اسباب عشرت قاسمه
قان حنا ياخدي او عشرتدن اشارت دور بوگون

کربلا دشتي دولوب بوگون فغان و داديله
دولدوروب صحراني زينب ناله و فرياديله
سالديـلار عبـاسي آتدان قامت شمشاديله
نه باشي سالم نه قوللاري سلامت دور بوگون

بير طرفده شمر دورموش خنجر برانيله
بير طرفـده سـرور دوران لب عطشانيله
نقد جان الده دوتوب سودا ائده جانانيله
چون گورردي ياخشي بازار تجارت دور بوگون

حرملـه بيـر يانـدا الـده نـاوک پيکان دوتوب
متصل قان قان ديور چون گوزلريني قان دوتوب
اصغري ايلوب نشان اصغر الينده جان دوتوب
کربلاده گور بو ساعت بير نه ساعت دور بوگون

نه شه لب تشنه‌دن قوم ستمگـر ال چکر
نه شـرار دل نـه اشگ ديـده تر ال چکر
نه قويور گئتسون او بي‌کسدن حرملر ال چکر
نه خيال ياردن بير لحظه راحت دور بوگون

سالديلار پيغمبر اوغلون ذوالجناح اوستن يئره
قاره يئللر اسـدي عالم دگدي يکسر بيربيره
قطب دين اطرافين آلدي قوم کين چون دايره
روزگار دون بو دوروندن خجالت دور بوگون

اولدوروب اول سروري طبل بشارت چالديلار
حضـرت زهرانـون الـدن اختيـارون آلديلار
قرخه دين عورت اوشاق السيز اياق‌سيز قالديلار
شاه دين قتله يئتوب روز شهادت دور بوگون

ظلم ايله اؤلدوردولر بوگون مدينه شاهني
اهل‌بيتين سويديلار يانديرديلار خرگاهني
باغلاديـلار ظلم اليله اول شهون درگاهني

وورديلار باشين جدايه قتل و غارت دور بوگون


منبع؛ هرچه دارم از تو دارم مولا


زبانحان حضرت امام حسین (ع)تضمین از کلام سعدی /شعر از مرحوم صافی

گفت شاهی که چنین غلغله ماتم از اوست
عرش وفرش ومه ومهروفلک اندرغم اوست
ناله عیسی بر سر زدن مریم از اوست
به جهان خرم ازآنم که جهان خرم ازاوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

هرکه خود رانکند از غم جانان کامل
بهر جان دادن شیرین نتوان شد قابل
کشته زآنم که بجز دوست ندارم قاتل
نه فلک راست مسلم نه ملک را حاصل
آنچه در سر سویدای بنی آدم از اوست

گر بسر از همه چا خنجر وتیرش بارد
عاشق آن نیست که اوتیر چو گل ننگرد
باید اومحض رضا باشد وچان بسپارد
غم وشادی بر عارف چه تفاوت دارد
ساقیا باده بده شادی آن کین دم ازاوست

آچه درد از در این عرصه مرا درمان است
آنچه سخت است دراین عرصه مراآسان است
مگرم مقصد و مقصود بجز جانان است
پادشاهی و گدایی بر ما یکسان است
که بدین درهمه راپشت عبادت خم ازاوست

دست غم برشکند گر سر پیمانه عمر
هیچ غم نیست به آبادی ویرانه عمر
صافی سوزاند زشمعی پرپروانه عمر
سعدیا گر بکند سیل فناخانه عمر
دل قوی دارکه بنیاد بقا محکم ازاوست

منبع؛گجینه حسینی صافی جلذ اول انتشارات منشور تبریز

ای خدا مهدی نیامد/از استادعابد

شد ز کف صبر و قرارم
طاقت دوری ندارم
در رهش چشم انتظارم
ای خدا مهدی نیامد

دل همی سوزد ز داغش
چون شقایق های باغش
از کجا گیرم سراغش
ای خدا مهدی نیامد

نیست جز او گفت و گویم
هر طرف در جست و جویم
سوزم و هر لحظه گویم
ای خدا مهدی نیامد

ای شب! ای مه! ای ستاره!
شد ز غم دل پاره پاره
ورد من باشد هماره
ای خدا مهدی نیامد

در غم هجرش نوانم
همدم آه و فغانم
هست از آن ورد زبانم
ای خدا مهدی نیامد

جلوه اش هر دیده حوید
راه عشقش دل بپوید
کعبه هم هر لحظه گوید
ای خدا مهدی نیامد

گُل جمالش را ستاید
سرو سر بر خاک ساید
در چمن بلبل سراید
ای خدا مهدی نیامد

تا به کی این بی قراری
در غمش بی اختیاری
تا به کی گویم به زاری
ای خدا مهدی نیامد

آه آه از درد هجران
آه از دوریّ جانان
صبر من آمد به پایان
ای خدا مهدی نیامد

هست وصلش آرزویم
در صفا و مروه جویم
در طواف کعبه گویم
ای خدا مهدی نیامد

دل چو گُل خواهد شکفتن
مژده ی وصلش شنُفتن
تا به کی بایست گفتن
ای خدا مهدی نیامد

درباره ماه محرم از کلامی زنجانی

يابن الحسن بيا كه حلول محرم است
شادي به ما حرام شد,ايام ماتم است

شرمنده شد بهار ز گلزار كربلا
بلبل كند نوا كه خزان محرم است

ما عاشقان لاله ي سرخ محمديم
كز عطر او بهشت خداوند خرم است

صد مرده زنده مي شود از ذكر يا حسين
ارباب ما معلم عيسي بن مريم است

عيسي اگر در اخر عمرش به عرش رفت
قنداقه ي حسين شرف عرش اعظم است

با يوسفش مقايسه كردم نگار گفت
او شاه مصر باشد و اين شاه عالم است

ما را نياز سير چمن نيست در بهار
روي حسينيان گل و اين اشك شبنم است

اي صاحب عزا به عزاخانه ها بيا
ياران سينه زن همه در زير پرچم است

گر وعده ي بهشت به ما مي دهد بهار
ما نيستيم طالب رضوان,مسلم است

بر عاشقان سياحت گلشن حرام شد
خاكم به سر كه قامت سرو علي خم است

اي آب بس كن اين همه جوش و خروش را
در پيش چشم ما علي اصغر مجسم است

سقا ز تشنگان حرم شرمسار شد
شرمنده ي خجالت او نهر علقم است

ساقي تشنه ,تشنه برون آمد از فرات
قربان غيرتش شود عالم اگر كم است

چون محتشم بخوان به پيمبركلاميا
باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است

در بارگاه قدس كه جاي ملال نيست
سرهاي قدسيان همه بر زانوي غم است

وارث معصومان/ ازکلامی زنجانی


ای که سالاری و شخصیت تو حیدری است
آرمانت نبوی صولت تو حیدری است

عصمتت فاطمی و جلوه حسنت حسنی
در شجاعت چو حسین قدرت تو حیدری است

وارث سجده سجاد به محراب نماز
دانشت باقری و حکمت تو حیدری است

مهدیا جعفری اثاری و کاظم کردار
رضوی طلعتی و خلعت تو حیدری است

کرم تو تقوی و ادب تو نقوی
عسگری هینتی و خشیت تو حیدری است

شد اباصالخ و عباس یکی در ابجد
چو عمویت به خدا غیرت تو حیدری است

با تو بیگانه بود هر که ابولفضلی نیست
ای علمدار شرف رایت تو حیدری است

نازنین ناز تو را می کشد اهل ملکوت
حامی عترتی و فطرت تو حیدری است

آنکه می گفت سلونی ز تو تجلیل نمود
سخن از عدل بگو صحبت تو حیدری است

به تماشای جمالت عرفا مشتاقند
عارف باللهی و شوکت تو حیدری است

حال تو احسن حال است جمال تو جمیل
خال تو هاشمی و سیرت تو حیدری است

ای خوش آن روز بگویی مددی یا حیدر
تا بدانند همه نهضت تو حیدری است

مرتضی خانه نشین شد که تو ظاهر بشوی
مگر ای خیمه نشین خلوت تو حیدری است

بستان مزرعه فاطمه را از اشرار
چه غم از کید عدو سطوت تو حیدری است

زیر لوح عظمت سیزده امضاء داری
((آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری))

استاد کلامی زنجانی

http://kalamizanjani.blogfa.com/ منبع؛

ای اهل عزا اجر شما با علی اصغر/از کلامی زنجانی


ای اهل عزا اجر شما با علی اصغر
مهمان حسینیم  بگو یا علی اصغر

این کودک شش ماهه گل باغ رباب است
پر پر شده در گلشن زهرا علی اصغر

هر کس که به گهواره ی دل جا دهد او را
او را بدهد در حرمش جا علی اصغر

ای سینه رنان دامن شش ماهه بگیرید
چون کرده به هر درد مداوا علی اصغر

طفلش مشماری که بود باب الحوائج
پرونده ما را کند امضاء علی اصغر

احرام عزا بند که با ناله بگوییم
لالا پسر فاطمه لالا علی اصغر

بر مجلس یاران حسین سر زند از لطف
همراه عمو گیرد اگر پا علی اصغر

در مدح امام حسین (ع) / از حاج ولی الله کلامی زنجانی


من آن شب خیز بیدارم زجان مشتاق دیدارم
به نان او خریدارم حسین را دوست می دارم

حسین را دوست می دارم که او پرورده زهراست
حسین آزاده سردار کفن پوشان عاشوراست
جهان تشنه حسین سقا همه قطره حسین دریا
حسین گل من ولی خارم حسین را دوست می دارم

حسین را دوست می دارم سرو جانم به قربانش
شب میلاد آمد فطرس و بگرفت دامانش
خدایش بر حسین بخشید چون بود از محبانش
بگفتا نوکر یارم حسین را دوست می دارم

حسین را دوست می دارم چو او محبوب جانان شد
ورا در سوم شعبان ملک گهواره جنبان شد
امین وحی از رویش ببوسید و ثناخوان شد
که ای خلاق دادارم حسن را دوست می دارم

مشرف گشت سلمان بر حضور حضرت زهرا
که ای خیر النسادر دل مرا رازیست پر معنا
ندانم از چه بی تاب است آخر این دل شیدا
به عشق او گرفتارم حسین را دوست می دارم

به سلمان فاطمه فرمود کای سردار ایرانی
تو را در دل بود دردی ندارد هیچ درمانی
مرا هم اینچنین دردیست در سینه پنهانی
خدا می داند اسرارم حسین را دوست می دارم

غرض سلمان و زهرا ب حضور مرتضی رفتند
محبان مشکل خود را برآن مشکل گشا گفتند
به جای چاره جویی از علی این نکته بشنفتند
منی که فخر ابرارم حسین را دوست می دارم

کلید حل این مشکل به دست مصطفی باشد
سه عاشق آمدند آنجا که طا ها را سرا باشد
رسول الله فرمود عشق من بیش از شما باشد
حسین منی اذکارم حسین را دوست می دارم

چو حل این معما بر پیمبر نیز مشکل شد
به لب نیکو پیامی جبرئیل از عرش نازل شد
بشارت یا رسول الله حدیث عشق کامل شد
قسم بر چرخ دوارم حسین را دوست می دارم


امید من به عطای بقیة الله است/ از کلامی زنجانی

امید من به عطای بقیة الله است
هزار جان به فدای بقیة الله است

بگو به حاتم طایی ، مناز بر کرمت
هزار چون تو گدای بقیة الله است

حرام باد مرا بی محبتش نفسی
که زندگی به ولای بقیة الله است

دعایث منتظران مستجاب خواهد شد
چون متصل به دعای بقیة الله است

خدا ز یمن وجودش به ما دهد روزی
رضای دوست رضای بقیة الله است

گر او نبود نمی ماند از بشر اثری
بقای ما ز بقای بقیة الله است

خوش آن بقیه عمری که سر شود با او
حیات و مرگ برای بقیة است

درباره امام زمان (عج) از کلامی زنجانی

دمی که منجی عالم ظهور خواهد کرد
زکوچه های مدینه عبور خواهد کرد

نگار، نامه ی اعمال عاشقانش را
دوباره بهر گزینش مرور خواهد کرد

هنوز موسی عمران نشسته در سینا
که نور عشق تجلا به طور خواهد کرد

قیام قامت قائم  قیامتی دارد
که خود اشاره به یوم النشور خواهد کرد

که یاد منتظرانی که خفته اند به خاک
دعا به اهل قبورالسرور خواهد کرد

زمانه بد شده ، در حیرتم ، چو یار آید
به ذهن خلق چه فکری خطور خواهد کرد

بنی سقیفه مبادا درش بسوزانند
که او مقابله با ظلم و زور خواهد کرد

پی اقامه ی حق آن مجاهد علوی
مدد طلب ز خدای غفور خواهد کرد

گرش شناخته ای نیست حاجت دیدن
که محرمت به حریم حضور خواهد آمد

عمل ملاک بود بر دوستان مهدی را
وگرنه دامنش از دست ، دور خواهد بود

بگو به زائر ظلمت نشین که آن خورشید
بقیع فاطمه را غرق نور خواهد کرد

فدک ستانده ز غاصب ، قباله ای دیگر
بنام نامی زهرا صدور خواهد کرد

تو ذره ای و ((کلامی)) به شعر غره مشو
که دوست دوری از اهل غرور خواهد شد
http://kalamizanjani.blogfa.com/ منبع؛

اولاد آدم تشنه حسین است/ از کلامی زنجانی

اولاد آدم تشنه حسین است
احرار عالم تشنه حسین است

سوگند بر آداب حج اکبر
در کعبه زمزم تشنه حسین است

آب از عدو می خواست چونکه می دید
خود نهر علقم تشنه حسین است

موسی ابن عمران پاسبان طورش
عیسی ابن مریم تشنه حسین است

بر سفره احسان او بنازم
صدها چو حاتم تشنه حسین است

روح الامین آن سید الملا ئک
در عرش اعظم تشنه حسین است

گر آب حیوان خورده خضر دانا
او هم دمادم تشنه حسین است

گفتم چرا دریا سکون ندارد
گفتا مسلم تشنه حسین است

پایان ندارد این عزا و نوحه
طشت محرم تشنه حسین است

در راه نخلستان ز خون نوشته
عباس و پرچم تشنه حسین است

این دل دمادم می تپد به عشقش
این چشم پر نم تشنه حسین است

در مدح  امیرالمومنین امام علی  (ع)/ از کلامی زنجانی

حق روز ازل كل نعم را به علی داد
بین حكما حكم حكم را به علی داد

معنای یدالله همین است و جز این نیست
كاتب كه خدا بود قلم را به علی داد

می‌خواست به تصویر كشد قدرت خود را
در معركه شمشیر دو دم را به علی داد

عمال شیاطین همه ماندند تهی‌دست
تا احمد محمود علم را به علی داد

یاران ولایت به خدا اهل بهشتند
الله كریم است ، كرم را به علی داد

هر مملكتی تابع فرمان امیری است
ایران دل افتاده به غم را به علی داد

از نسل علی یک علی آمد به خراسان
یعنی كه خدا كل عجم را به علی داد

كوچك‌تر از آن است عجم فخر فروشد
گو حیدری‌ام ، یار دلم را به علی داد

سبقت بگرفت ام علی ز ام مسیحا
روزی كه خدا حق قدم را به علی داد

مملوک ببین مالک دین در شب میلاد
تنظیم سند كرد و حرم را به علی داد

بودی همه اشراف عرب طالب زهرا
طه گهر عهد قدم را به علی داد

بگذاشت كف فاطمه را بر كف حیدر
با فاطمه شش دنگ ارم را به علی داد

از یُمن همین وصلت فرخنده كلامی!
حق زینب آزاده‌شیم را به علی داد

تا به دل عشق تو را دارم چه غم دارم حسین/ از کلامی زنجانی


تا به دل عشق تو را دارم چه غم دارم حسین
رابطه با کربلا دارم چه غم دارم حسین

خانه ات آباد باد ای بی کفن ارباب من
من که از داغت عزادارم چه غم دارم حسین

تو هزاران یار داری من ولی غیر از تو هیچ
تا به دربار تو جا دارم چه غم دارم حسین

جان زهرا مادرت ای شاه مایوسم مکن
تا بگویم ادعا دارم ، چه غم دارم حسین

ای که تو دست نوازش بر سر حر می کشی
گر چه من بار خطا دارم ، چه غم دارم حسین

آمدم امروز عهدی با تو بندم سیدی
من به عهد خود وفادارم چه غم دارم حسین

هر کسی با دلبری نازد در این شش روز عمر
من چون تو دلربا دارم چه غم دارم حسین

زبانحال امام به تير سه شعبه/ ازحاج ولی الله کلامی زنجانی

اي تير بلا شيشه ي جان را تو شكستي
وي پيك اجل قلب جهان را تو شكستي

چشمم به رهت بود ,رسيدي به سراغم
آيينه ي آيين زمان را تو شكستي

داغ علي اكبر به دمت گشته نشانه
خون گريه نما,چون كه نشان را تو شكستي

از بوسه گه فاطمه تقبيل نمودي
گنجينه ي اسرار نهان را تو شكستي

قلبي كه بود قلب همه عالم امكان
كاشانه به خود كردي و آن را تو شكستي

آن لحظه كه اندر دل من جاي گرفتي
يكباره دل عالميان را تو شكستي

از ناي دلم نغمه ي يا فاطمه خيزد
آخر به گلو بغض فغان را تو شكستي

تيري چو تو بر سجده گه سر سپهم خورد
پيشاني آن يار جوان را تو شكستي

بر اصغر من نيز از اين تير زد اعدا
زآن قلب رباب نگران را تو شكستي

زآن حنجر و زآن سجده گه وزين دل پر سوز
فرياد,كه پيمانه ي جان را تو شكستي

در جواني بي حسين احساس پيري ميكنم/ شعر از کلامی زنجانی

در جواني بي حسين احساس پيري ميكنم
بگذر از پيري كه احساس حقيري ميكنم

دولتِ عشقش بنازم با لباس نوكري
در سفارتخانه ي دلها سفيري ميكنم

من فقير اهلبيتم ليك كَشكولم پُر است
فخر بر تاج ِ شهان با اين فقيري ميكنم

گفت زاهد: از چه رو بر سينه محكم ميزني؟
گفتم از آئينه ي دل گَردگيري ميكنم

من اسير رشته ي زلف حسينم ، مدعي
ناز بر آزادگان با اين اسيري ميكنم

گر اميرالعاشقين اين عشق را امضاء كند
ميروم عرش و ملائك را اميري ميكنم

در حرم ناخوانده رفتم حضرت معشوق گفت

خود بيا، بي خود بيا مهمان پذيري ميكنم

 http://kalamizanjani.blogfa.com منبع؛