سنگ ، کاری را که با آئینه کرد

میخ  در   آن کار را با سینه کرد

سینه دفتر شد قلم مسمار در

منتشر  شد  داستانی   معتبر

صد هزار افسوس زهرا خسته بود

دست  حیدر  را  پیمبر   بسته بود

دست  خیبر گیر او گر باز بود

سر ز نامردان یثرب می ربود

گر پیمبر دست او را می گسست

گردن  نحس عمر را می شکست