در قتگه آن شه شهیدان
میگفت بخون خویش غلطان

من بنده عشقم وشاهم این است
شالوده سال وماهم این است
گفتیم و کلام ما همین است
عاشق شده ام گناهم این است
درد دل بی پناهم این است

بود آب وگلی و نبود آدم
من بودم وعشق یار باهم
باآن همه دولت فراهم
صف بسته کنون به گردمن غم
من شاه غمم سپاهم این است

از محنت وداع قتل احباب
وزتابش نیرجهانتاب
من تشنه آب وآب نایاب
سنگ ازنفسم چویخ شودآب
در سینه تفته آهم این است

جانبازی ومرگ سرخ وشمشیر
بهتر زحیات ننگ وتحقیر
بیعت نرسد به روبه از شیر
باران اگرم ببارد از تیر
واپس نروم که راهم این است


 منبع :دیوان سائل اثر مرحوم  ذهنی زاده –انتشارات منشور تبریز چاپ 1389