غزلی عارفانه از استادعبدالعظیم ذهنی زاده
گرتو پنداری دلم راجز تویاری هست نیست
یاغمم را غیریادت غمگساری هست نیست
یاغمم را غیریادت غمگساری هست نیست
گربگویم سینه ازدست توپرخون نیست هست
وربپرسی
کزتودرخاطر غباری هست نیست
از دوصد فرسنگ ره الهام می باری به من
مهربانترازتودر
دنیا نگاری هست نیست
پیش تیرت گر بگوی دیده بر هم زد نزد
تیرچشمت رابه
ازاین دل شکاری هست نیست
گرکسی گوید که در دنیا به دوش زندگی
سخت وسنگین
ترزهجریارباری هست نیست
دوست شاد است ازمن ودشمن پریشان بی دوا
درجهان بالاتر
ازاین افتخاری هست نیست
منبع :
دیوان سائل اثر مرحوم ذهنی زاده –انتشارات
منشور تبریزچاپ89
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 3:27 توسط چاووش
|