هراس لشکر یزید از حضرت ابوالفضل(ع) /شعرازحسین شأنی
به سر باز دارم هواي دگر
پرد مرغ روحم به جاي دگر
ندا آيد از خامه پر نوا
گذر کن سوي عرصه کربلا
بيابان پر از داد و شور شر است
همانا که هنگامه محشر است
بر آن دشت هي لشکر آيد فرود
کند مرد جنگي به هر دم ورود
همه غرق آهن همه کينه خواه
همه دشمن حق همه دين تباه
همه دشمن ملک و مال علي
همه تشنه خون آل علي
چو زجز و چو خولي چوشمروسنان
گرفته به کف آب داده سنان
به سرداري ابن سعد عنيد
فرستاده بي حد لشکر يزيد
به سرعت دوان و دمان آمدند
به قتل امام زمان آمدند
جهان آفرين تا جهان آفريد
چنين بي حيايي نيايد پديد
نديد است چشم جهان خراب
به مهمان خود کس کند منع آب
نويسد کسي نامه دعوت کند
به مهمان چنين هتک حرمت کند
نديدم کسي اين چنين راي و کيش
کندميزبان قصد مهمان خويش
که مهمان خود را کشد تشنه لب
که کشتند آن فرقه بي ادب
به دل ها بسي کينه ها داشتند
بسا اين عمل نيک پنداشتند
همه دين و ايمان ز کف داده بود
همه بر قتال شاه آماده بود
ولي آن سپه را به دل بيم بود
دل جنگجويان به دو نيم بود
همه ترس از اشجع ناس داشت
همه بيم از تيغ عباس داشت
به مردانگي گر کند قد علم
نماند ز لشکر بپا يک علم
يکي گفت اين ثاني حيدر است
يکي گفت به ميدان کين اژدراست
يکي گفت گر تيغ گيرد به کف
نماند بجا دست و تيپ و نه صف
اگر آن نباشد ميان سپه
کنيم اين سپه را به زودي تبه
چنين گفت شمر ستمکار دون
من اکنون ز لشکر در آرم برون
به صد دام تزوير و افسون کنم
ز اردوي آن شاه بيرون کنم
روم وعده جاه و غزت دهم
نويد اميد و رياست دهم
بيامد به مکر و فسون آن لعين
به نزديک خرگاه سلطان دين
کنار خيام امام انام
چو ايستاد آن شوم و بي ننگ ونام
مخاطب نمود اشجع ناس را
رشيد و هنرپرور عباس را
به نزديک شمر آمد آن خوشکلام
قمر شد مقابل به ابر ظلام
پس آنگه بگفت آن لعين عنيد
که اي نامدار و شجاع و رشيد
دريغا از اين جلوه روي تو
دريغا از اين زور و بازوي تو
دريغا از اين قد دلجوي تو
دريغا از اين زور و نيروي تو
امان نامه دارم ز ميرم برات
که يابي از اين ورطه راه نجات
تو هستي مرا هم قبيله از آن
نمي خواهمي مرگ تو بي گمان
که حيف است اين قامت افتد به خاک
شود چون تو يک شير جنگي هلاک
چنين پاسخي داد آن پنجه شير
مرا نيست غير از حسينم امير
اميري حسين و نعم الامير
بدور اي سمتکار شوم و شرير
تو اي ناخداي يم کربلا
رضاي خدا را تو گفتي بلا
به (شاني) کرامت نما از کرم
سرايد رثاي شما اين رقم
منبع: http://khoban.persianblog.ir
منبع اصلي: کليات ديوان مرحوم حسين شاني جلد 1و2 چاپ 1386 انتشارات منشور تبريز
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 10:59 توسط چاووش
|