يار آخر از جمالش پرده را   خواهد كشيد
وز سر لطف وعنايت سر بما خواهد كشيد

تشنگان عشق  را  آن خضر صحراي طلب
تا كنار   چشمه آب بقا خواهد كشيد

بر لب آمد جان ز سوز هجر و داغ انتظار
كي عنان رحمتش را سوي ما خواهد كشيد

گرچه  حيرانيم، اما كس نداند جز خداي
كار ما  با يار آخرتا كجا خواهد  كشيد

كاروان عشق را تا كعبه مقصود دل
كاروانسالار آخر از وفا خواهد كشيد

نيك مي دانم كه روزي آن شه مسكين نواز
دست رأفت بر سر ما  از ولا  خواهد كشيد

عاقبت از قاتلان سنگدل، آن منتقم
انتقام كشتگان كربلا خواهد  كشيد

غم مخور شب خيز  كاخر آن مه برج ولا
از جمال آفتابش پرده را خواهد  كشيد